تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد
که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی
نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما
برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را
اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار
اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد
دیدگاه ها (۲)

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بودکاش قلبها در چهره بود اما ...

بدون شرح

رسم غریبی بود... هم آغوشیه چشمان من و تو... خواستیم قصه غربت...

وقتى مى روى تمام چيزهاى عادى يادگارى مى شوندمثل خاطراتحساس م...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

تو را دل برگزید و کارِ دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سن...

عاشقانه

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد که این دیوانه هرگز س...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

#تو_را_دل_برگزید_و_کار_دل_شک_بر_نمیداردتو را دل برگزید و کار...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط