𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت۴:

کلاس گرافیک. استاد پارکر یه پروژهی گروهی داده بود: هر گروه باید یه پوستر دیجیتال طراحی کنه. آت با جیهوپ و جین همگروه شد. جیمین و جونگوک و تهیونگ هم گروه دیگه.

آت داشت روی میزش کار میکرد که یهو کیبردش قفل شد. برگشت، دید یونآه (دختر گروه) با جونگوک و تهیونگ پشتش نشستن و دارن با موبایلشون فیلم میگیرن.

یونآه با اون صدای ساختگیش گفت:

· «وای، آت! فکر کنم پروژت پرید هوا! استاد پارکر فردا تحویل میگیره، چی کار میخوای بکنی؟»

آت بلند شد، رفت جلو یونآه و بدون هیچ کلامی، موبایل رو از دستش قاپید. یونآه جیغ کشید:

· «آیگو! موبایلمو پس بده!»

جیمین که اونور اتاق با جیهوپ و نامجون نشسته بود، بلند شد داد زد:

· «آت! موبایل رو بذار زمین! دارم بهت میگم!»

آت موبایل رو چرخوند و صفحهاش رو جلو چشم جیمین گرفت. فیلمی از خودش توی سرویس بهداشتی بود که دیروز فیلم گرفته بودن.

· «جیمین، نگاه کن ببین دوستات چیا فیلم گرفتن. راستی، اون قفل درِ سرویس رو کی زد؟ مگه قرار نیست دانشگاه جای امن باشه؟ یا باید برم پیش پدرت بگم پسرش داره با دخترای خارجی چیکار میکنه؟»

جیمین یهو جدی شد. دستش رو گذاشت روی دست آت و آروم گفت:

· «خب، پاکش کن. قول میدم دیگه هیچکس بهت نزدیک نشه. جونگوک، تو دیگه این کارا نکن، گفتم بهت!»

آت موبایل رو انداخت توی کیف یونآه و برگشت به میزش:

· «پاکش نمیکنم. نگهش میدارم واسه روز مبادا. ولی قولت رو قبول میکنم... به یه شرط.»

جیمین نفس عمیقی کشید: «چی؟»

آت: «اون کدِ پروژهای که دیشب واست فرستادم، پر از باگ بود. تا امشب باید درستش کنی و بفرستی. اگه نتونی، تا سه ماه هر روز صبح، قهوه با شیر گرم میذاری رو میزم، به اضافه یه کیک کوچیک. و نه، بهونهی پدرت رو نمیپذیرم.»

تهیونگ با خودش گفت: «وای خدا، این دیوونهست...»
جونگوک هم زد زیر خنده: «جیمین، این بار خودت کردی!»


تا شب 3 پارت دیگه میزارم
میخونی یه لایک یا نظر تو بگو
✨🎀🫂
دیدگاه ها (۰)

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۳:فرداش، ساعت ۱۰ صبح،...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۲:فرداش، ساعت ۱۰ صبح،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط