بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۸۲
وقتی متوجه بازی کردن ته مین شد لبخند زد و به اتاق خودش هجوم برد یک استراحت کامل هالس را خوب تر میکرد روی تخت دراز کشید و حالا موهای خوش بو اش بیشتر ریخته رو بالشت... از شدت افکارش و دیروزش نفسی کشید و با خود درست مثل یک آدم ای که ذهنش درگیر باشد گفت ..
٫ هیجو از کجا اون عکسو گیر آورده. با هوسوک چرا اینجوری با من رفتار میکنه .. یا قصدش کمک کردنه یا قصدش خراب کردن زندگی منه.. اصلا چرا تهیونگ شک نکردم بهم .. یعنی هنوزم ٫ جمله اش را کامل نکرد صدا در به گوشش خورد و آروم روی تخت نشست
الکس : بیا
تهیونگ با چهره جدی وارد اتاق شد یک شلوار و با پیراهن دکمه دار زرشکی رنگ موهای مرتب و درست صافش بیشتر الکس را عاشقت خودش میکرد تند نفس کشید و با عشق بهش زل زد
تهیونگ: کدوم رستورانه باید برم کار دارم از اون طرف میام
حالا باید از افکارش بیرون میرفت ... تند گفت
الکس : ها .. ادرسشو میفرستم برات
تهیونگ: ساعت ۱۱ اونجام
تند از اتاق خارج شد الکس نفس کشید .... سپس بلند شد و سمت در رفت و بعد از نشست روی مبل و منتظر ماند ... کاره دیگه ای نکرد وقتی هم ساعت به ۳۰ : ۱۰ رسید بلند شد و با قدم های بلند سمت اتاق دخترش ...
..... گذشت و ساعتی گذشت الکس منتظر بود ولی خبری از تهیونگ نشد بلاخره وارد رستوران شد و سمت مایکل و بقیه دوستان رفت کم کم نزدیک میشد به خوبی آن افراد را میشناخت مخصوصا در آن جمعیت هیجو و هوسوک به خوبی معلوم بودن
مایکل با دید الکس تند لبخند زد و با لحن شادی گفت
مایکل : عههه ببینید کی اینجاست خوشگل تریم دختر دنیا
الکس تند به هیجو زل زد .. که هیج واکنشی به اسم اسک نشون نداد و کچبیشتر کلافه با گوشیش ور میرفت قشنگ معلوم بود که تضاحور به نشنیدن میکرد ...
الکس نرم لبخند زد
الکس : سلام شیطون بلا
مایکل لبخند ای زد سپس صندلی را از جایش بیرون کشید و الکس بعد از کشیدن پالتو اش روی صندلی نشست و در حالش نشست گفت
الکس : مایکل هنوزم هیچ همراهی نداری ؟ نه
مایکل : نه هر شب عوض میکنم برام همون کافیه .. سپس تند و بلند خندید
مایکل :این شوهر احمق شما نیست
الکس اخم کرد
الکس : احترام بزار ناسلامتی دوست شما هم هست
مایکل : باشه بابا من که چیزی نگفتم
نیم نگاهی به ساعتش انداخت ولی تهیونگ بازگشت نکرده بود هیچ ردی از خودش نبود و این الکس را بیشتر نگران میکرد انسان ها در هر راهی تو خطر هستند مخصوصا کسایی که راننده گی به دست دارند افکار های الکس به شدت منفی بودن نفسی کشید و به عطراف نگاه کرد ...
هوسوک به آرامی لب زد
شرط پارت بعدی ...
۳۵ لایک ۴۵ کامنت
پارت ۸۲
وقتی متوجه بازی کردن ته مین شد لبخند زد و به اتاق خودش هجوم برد یک استراحت کامل هالس را خوب تر میکرد روی تخت دراز کشید و حالا موهای خوش بو اش بیشتر ریخته رو بالشت... از شدت افکارش و دیروزش نفسی کشید و با خود درست مثل یک آدم ای که ذهنش درگیر باشد گفت ..
٫ هیجو از کجا اون عکسو گیر آورده. با هوسوک چرا اینجوری با من رفتار میکنه .. یا قصدش کمک کردنه یا قصدش خراب کردن زندگی منه.. اصلا چرا تهیونگ شک نکردم بهم .. یعنی هنوزم ٫ جمله اش را کامل نکرد صدا در به گوشش خورد و آروم روی تخت نشست
الکس : بیا
تهیونگ با چهره جدی وارد اتاق شد یک شلوار و با پیراهن دکمه دار زرشکی رنگ موهای مرتب و درست صافش بیشتر الکس را عاشقت خودش میکرد تند نفس کشید و با عشق بهش زل زد
تهیونگ: کدوم رستورانه باید برم کار دارم از اون طرف میام
حالا باید از افکارش بیرون میرفت ... تند گفت
الکس : ها .. ادرسشو میفرستم برات
تهیونگ: ساعت ۱۱ اونجام
تند از اتاق خارج شد الکس نفس کشید .... سپس بلند شد و سمت در رفت و بعد از نشست روی مبل و منتظر ماند ... کاره دیگه ای نکرد وقتی هم ساعت به ۳۰ : ۱۰ رسید بلند شد و با قدم های بلند سمت اتاق دخترش ...
..... گذشت و ساعتی گذشت الکس منتظر بود ولی خبری از تهیونگ نشد بلاخره وارد رستوران شد و سمت مایکل و بقیه دوستان رفت کم کم نزدیک میشد به خوبی آن افراد را میشناخت مخصوصا در آن جمعیت هیجو و هوسوک به خوبی معلوم بودن
مایکل با دید الکس تند لبخند زد و با لحن شادی گفت
مایکل : عههه ببینید کی اینجاست خوشگل تریم دختر دنیا
الکس تند به هیجو زل زد .. که هیج واکنشی به اسم اسک نشون نداد و کچبیشتر کلافه با گوشیش ور میرفت قشنگ معلوم بود که تضاحور به نشنیدن میکرد ...
الکس نرم لبخند زد
الکس : سلام شیطون بلا
مایکل لبخند ای زد سپس صندلی را از جایش بیرون کشید و الکس بعد از کشیدن پالتو اش روی صندلی نشست و در حالش نشست گفت
الکس : مایکل هنوزم هیچ همراهی نداری ؟ نه
مایکل : نه هر شب عوض میکنم برام همون کافیه .. سپس تند و بلند خندید
مایکل :این شوهر احمق شما نیست
الکس اخم کرد
الکس : احترام بزار ناسلامتی دوست شما هم هست
مایکل : باشه بابا من که چیزی نگفتم
نیم نگاهی به ساعتش انداخت ولی تهیونگ بازگشت نکرده بود هیچ ردی از خودش نبود و این الکس را بیشتر نگران میکرد انسان ها در هر راهی تو خطر هستند مخصوصا کسایی که راننده گی به دست دارند افکار های الکس به شدت منفی بودن نفسی کشید و به عطراف نگاه کرد ...
هوسوک به آرامی لب زد
شرط پارت بعدی ...
۳۵ لایک ۴۵ کامنت
- ۲۰.۶k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط