...

...
برای تویی مینویسم که
فاصله دستانت تا دستانِ سردم یک قرن است...
برای تویی که دیگر نگاهم به آن چشمان تبدارت نمی افتد،
و دیگر هرم نفس هایت را روی پوستم حس نمیکنم،
برای تویی که دیگر این سر انگشت های یخ زده رگ های دستانت را لمس نخواهد کرد،
و جریانِ خون توی آن رگ ها را حس نخواهد کرد...
برای تویی که اسمت شده خاطره و داشتنت رویا...
همانقدر دور،همانقدر بعید...
سهم من از این رویا،نه داشتن است،
نه دوباره دیدن...
سهم من،
فقط خواستن است و خواستن...🍃
دیدگاه ها (۴)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

### پارت ۴: سایه‌ی حسادتسکوتِ سنگینِ بعد از اون بوسه، مثل سم...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط