خدایا.....
خدایا.....
چرا اینجا انقد شلوغه؟؟؟؟
چرا همه یکدست مشکی پوشیدن؟؟؟
واااااای
خدایا مامانم چرا خودشو میزنه؟؟؟
خدایا بابام چرا کمرش خم شده؟؟؟بابای مقتدرم شکسته شده چرا؟؟؟؟چرا نگاه بابام پر حسرته؟؟؟
خدایا چرا برادرم مث ابر بهار گریه میکنه؟؟؟
چرا؟؟؟؟
خدایا....چ ر ا.....گوشه قاب عکسم نوار مشکی زدن؟؟؟؟
خدایا دوستام چرا انقد زجه میزنن؟؟چیشده؟؟؟
مامانم:افسون، مامان،دخترکم... عروسکم تو باید لباس عروسی بپوشی پس مامان چرا این بی معرفتا کفن تنت کردن
آرام:خواهری،افسون،بلند شو چهل روزه ندیدمت، تو ویس همه سراغتو میگیرن من ب الی چی بگم؟!بگم رفیقت رفت؟؟؟رفیق نیم راه بود؟؟؟آره؟؟؟
بابا:دخترم....افسونم.....بابایی بلند شو از این ب بعد هر چی تو بگی فقط ی بار دیگه صدام بزن بابا
داداشم:افسون آبجی داداش قربونت بره تو مگه از تاریکی نمیترسیدی؟؟؟؟پس چرا اونجا خوابیدی؟؟؟هااان؟؟؟اونجا تاریکه آبجی بلند شو
الینا:افسونی....منم الی....چهل روزه ندیدیمت چهل روزه خل بازی ذرنیاوردی بلند شو دیگه...
چرا اینجا انقد شلوغه؟؟؟؟
چرا همه یکدست مشکی پوشیدن؟؟؟
واااااای
خدایا مامانم چرا خودشو میزنه؟؟؟
خدایا بابام چرا کمرش خم شده؟؟؟بابای مقتدرم شکسته شده چرا؟؟؟؟چرا نگاه بابام پر حسرته؟؟؟
خدایا چرا برادرم مث ابر بهار گریه میکنه؟؟؟
چرا؟؟؟؟
خدایا....چ ر ا.....گوشه قاب عکسم نوار مشکی زدن؟؟؟؟
خدایا دوستام چرا انقد زجه میزنن؟؟چیشده؟؟؟
مامانم:افسون، مامان،دخترکم... عروسکم تو باید لباس عروسی بپوشی پس مامان چرا این بی معرفتا کفن تنت کردن
آرام:خواهری،افسون،بلند شو چهل روزه ندیدمت، تو ویس همه سراغتو میگیرن من ب الی چی بگم؟!بگم رفیقت رفت؟؟؟رفیق نیم راه بود؟؟؟آره؟؟؟
بابا:دخترم....افسونم.....بابایی بلند شو از این ب بعد هر چی تو بگی فقط ی بار دیگه صدام بزن بابا
داداشم:افسون آبجی داداش قربونت بره تو مگه از تاریکی نمیترسیدی؟؟؟؟پس چرا اونجا خوابیدی؟؟؟هااان؟؟؟اونجا تاریکه آبجی بلند شو
الینا:افسونی....منم الی....چهل روزه ندیدیمت چهل روزه خل بازی ذرنیاوردی بلند شو دیگه...
- ۲.۲k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط