P
P5
#کاملوناقص
با شنیدم این حرف, به مدت صدم ثانیه بی حرکت موندم و بعد خنده ی
شدیدی به سراغم اومد که باعث پرتاب شدن تمام آب داخل دهنم روی
صورت یرین بود.
کوک: روانی داری چه گوهی میخوری؟؟؟
فریادی زد و قدمی به عقب پرید.
درحالیکه سعی میکردم جلوی قهقهه هام رو بگیرم, بریده بریده گفتم:
کوک:همیشه...همیشه شوخیات...منو میخندونه
از شدت خنده, اشک گوشه ی چشم هام جمع شده بود.
یرین:ولی من شوخی نکردم. . .
سعی کردم تا نفس های منقطع شدم رو به حالت عادی برگردونم.
درحالیکه با نوک انگشتم گوشه ی چشمم رو پاک میکردم, به چهره ی
جدیش نگاهی کردم و زمزمه کرد:
کوک: یعنی چی
یرین نگاهی بهم انداخت و بعد با دستش موهای مواجش رو بهم ریخت
یرین: دارم میگم باید یجوری اون لباس زیر لعنتی هزار دالریشو بیاری اینجا
حتی میشه برای فروشش مزایده گذاشت احمق یعنی اگر قیمت پایه هزار دلار باشه
میتونیم ده برابر این مبلغ اون لباس زیرو بفروشیم
نگاه نامطمئنمو روی چهره ی خشکش چرخوندم و لب زدم:
کوک:همین االنشم میتونم عکس لباس زیر خودمو بذارم و بعنوان لباس زیر کیم
تهیونگ بفروشم
اما اونا یه چیز دیگه میخوان
یه چیزی مثل سند تایید. . . میفهمی که؟!
این نشدنیه
لبخند عمیقی روی لبهاش شکل گرفت.
گوشیش رو از تو جیبش بیرون آورد و درحالیکه روشنش میکرد لب زد:
یرین:من چند روز پیش با یه پسری آشنا شدم. . .
کوک:خب؟
گوشیش رو جلوی روم گرفت و ادامه داد:
یرین:برات آشنا نیست؟
نگاهم رو از روی چشم های خندونش به روی صفحه گوشی کشیدم
#کاملوناقص
با شنیدم این حرف, به مدت صدم ثانیه بی حرکت موندم و بعد خنده ی
شدیدی به سراغم اومد که باعث پرتاب شدن تمام آب داخل دهنم روی
صورت یرین بود.
کوک: روانی داری چه گوهی میخوری؟؟؟
فریادی زد و قدمی به عقب پرید.
درحالیکه سعی میکردم جلوی قهقهه هام رو بگیرم, بریده بریده گفتم:
کوک:همیشه...همیشه شوخیات...منو میخندونه
از شدت خنده, اشک گوشه ی چشم هام جمع شده بود.
یرین:ولی من شوخی نکردم. . .
سعی کردم تا نفس های منقطع شدم رو به حالت عادی برگردونم.
درحالیکه با نوک انگشتم گوشه ی چشمم رو پاک میکردم, به چهره ی
جدیش نگاهی کردم و زمزمه کرد:
کوک: یعنی چی
یرین نگاهی بهم انداخت و بعد با دستش موهای مواجش رو بهم ریخت
یرین: دارم میگم باید یجوری اون لباس زیر لعنتی هزار دالریشو بیاری اینجا
حتی میشه برای فروشش مزایده گذاشت احمق یعنی اگر قیمت پایه هزار دلار باشه
میتونیم ده برابر این مبلغ اون لباس زیرو بفروشیم
نگاه نامطمئنمو روی چهره ی خشکش چرخوندم و لب زدم:
کوک:همین االنشم میتونم عکس لباس زیر خودمو بذارم و بعنوان لباس زیر کیم
تهیونگ بفروشم
اما اونا یه چیز دیگه میخوان
یه چیزی مثل سند تایید. . . میفهمی که؟!
این نشدنیه
لبخند عمیقی روی لبهاش شکل گرفت.
گوشیش رو از تو جیبش بیرون آورد و درحالیکه روشنش میکرد لب زد:
یرین:من چند روز پیش با یه پسری آشنا شدم. . .
کوک:خب؟
گوشیش رو جلوی روم گرفت و ادامه داد:
یرین:برات آشنا نیست؟
نگاهم رو از روی چشم های خندونش به روی صفحه گوشی کشیدم
- ۳.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط