وقتي ديدمت کثيف شده بودي...

وقتي ديدمت کثيف شده بودي...

تن ات به تنه خيلي از آشغالها خورده بود...

نزديکم آمدي همه وجودت بوي خيانت مي داد......

دور انداختمت، جائي ميان همان زباله هاي محبوبت

. مدتي گذشت ، دلم طاقت نياورد دست دراز کردم

از وسط آشغالها بيرون کشيدمت ...

به خيال خودم شستمت، پاک پاک... همه چيز را فراموش کردم...

اون روز خواستم ببوسمت اما دهانت طعم عشق گنديده ميداد ...

تو از بيــــــــخ فاســـــــد شدي
دیدگاه ها (۱۰)

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست؟ عاشق کسی میشی که عاشقی...

نقاش خوبی نبودم اما این روزها به لطف توانتظار را دیدنی میکشم...

ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﯽ ﺍﺯ ﺑﺨﺸﯿﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﺨﺸﯿﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ .. ...

ﺩﻟﻢ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ ؟! ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط