تو را لای کدامین دفتر عمرم بخشکانم؟

تو را لای کدامین دفتر عمرم بخشکانم؟
تو را کنج کدامین پاره قلبم؟ نمیدانم
من عادت کرده ام هرشب،غبار اشکهایم را
به روی هرچه باقی مانده است از تو ببارانم
خدای چکمه پوش خیره بر اعصار یخبندان
نترس از من، که من خود زاده داغ زمستانم
تنم یخ بسته از سرمای آدمهای دیواری
و دیوار است دیوار است دیوار است، تاوانم
شنیدم دست باران قصد موهای تورا کرده
برایت چتر آوردم که باران را بسوزانم
دیدگاه ها (۱۹)

بی تو در این روزهایم شادی میخواهم چه کار؟ماه من هستی دگر خور...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

تلخ رفتی، سنگفرش کوچه ها دلگیر شدبعد تو باران نبارید و هوا د...

تو دیدی اشک چشمم را ولی بی اعتنا رفتیسکوت گریه هایم را شنیدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط