حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود ولی قایق نداشت...

حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود ولی قایق نداشت...

دلباخته سفر بود ولی همسفر نداشت....

حکایت کسی بود که زجر کشید ولی ضجه نزد....

زخم داشت ولی ننالید....

گریه کرد اما اشک نریخت.....

حکایت من حکایت کسی بود که

پر از فریاد بود

اما سکوت کرد تا همه ی صداهارابشنود.
دیدگاه ها (۳)

همیشه از همان ابتدای آشناییماندر هراس چنین روزی بودم وکابو...

خسته ام.....خسته از نبودنت ......خسته از روز هایی که بی تو ش...

امروز خورشید درخشان‌تر استو آسمان آبی‌ترنسیم زندگی را به پرو...

زندگی به من اموخت چگونه گریه کنم گریه به نیاموخت چگونه زندگ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 16بوم!دوباره صدای انفجار همه‌جا را پر کرد.شیش...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 143✦..................

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

عاشقانه های شبنم

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط