می جویمت! به نام و نشانی که نیستی!

می جویمت! به نام و نشانی که نیستی!
دیرآشنای من ! تو همانی که نیستی!

نزدیکتر ز تو به توام، این عجب که تو
دور از منی و خویش ندانی که نیستی!

می جویمت به باغ خیال و گمان و وهم
در کوچه های دل، به گمانی که نیستی!

شبگرد کوچه های خیالم، به جستجو
آیم به آن محل و نشانی که نیستی!

طبع غزلسرایی من لال می شود
در بین واژه ها و بیانی که نیستی!

سرشارم از خیال سرودن، اگر چه باز
تو باعث همین هیجانی که نیستی!

احوال من نپرس! که اقرار می کنم:
"حالم بد است مثل زمانی که نیستی"
دیدگاه ها (۱)

لایک بارون کنین

تو که مقصد بشوی رنج سفر شیرین استطعم لبخند ملیحت چقدر شیرین ...

می جویمت ، به نام و نشانی که نیستی!دیرآشنای من ، تو همانی ک...

می جویمت! به نام و نشانی که نیستی!دیرآشنای من ! تو همانی که ...

می جویمت ، به نام و نشانی که نیستی!دیرآشنای من ، تو همانی ک...

می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی دیرآشنای من ، تو همانی، که ...

می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی دیرآشنای من ، تو همانی، که ...

می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی دیرآشنای من ، تو همانی، که ...

می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی دیرآشنای من، تو همانی، که ن...

می جویمت ، به نام و نشانی که نیستی!دیرآشنای من ، تو همانی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط