می‌خوام یه رمان بنویسم🥺✨

می‌خوام یه رمان بنویسم🥺✨
اسمش هم هست:
«یک ماه میان ستاره ها»
خلاصه داستان
ـــ✨ــــــ✨ـــــ✨ـــــــ✨ـــــــ✨ــــــــ✨ـــــــ✨ـــــــ✨ــــــ✨ــــــ

همه‌چیز از یک پروژه‌ی ساده در هاگوارتز شروع شد...

یک ماه همکاری اجباری با کسی که شینا از او متنفر است
دراکو مالفوی

دو نفر که از همان اولین دیدار برای بحث کردن با یکدیگر دلیل کم نمی‌آورند...

اما پروژه یک قانون عجیب دارد:

آن‌ها باید هر شب یک ساعت را با هم بگذرانند

و درست از شبی که یک دفترچه‌ی قدیمی وارد ماجرا می‌شود همه‌چیز تغییر می‌کند...

دفترچه‌ای که گاهی چیزهایی درباره‌ی آن دو می‌نویسد
چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند

هر شب یک جمله
هر شب یک راز
و هر شب یک قدم نزدیک‌تر به حقیقتی که هیچ‌کدام حاضر نیستند به زبان بیاورند...

در میان تمام آن کل‌کل‌ها، نگاه‌های دزدکی و شب‌هایی که در اتاق ضروریات می‌گذرد، یک سؤال آرام‌آرام شکل می‌گیرد:

اگر قرار بود این فقط یک پروژه باشد، چرا تمام شدنش این‌قدر سخت شده؟
✨ سی شب.
✨ یک راز.
✨ و عشقی که قرار نبود اتفاق بیفتد...
لایک ها برسه به سی می‌نویسم 🥺🥺✨✨
دیدگاه ها (۰)

وقتی داری کتاب میخونی:دراکو🐍✨یه نگاه به کتابت میندازه و میگه...

وقتی داری کتاب میخونی:تام🐍✨تام ریدلآروم میاد کنارت و یه نگاه...

اگه بخوری زمین:«پارت دو»(تئو)ات و تئو داشتند باهم در هوای با...

رمان: فراموش شدهفصل ۲: پیتر و دفترچه شومپیتر، برادر بزرگتر، ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط