ات بعد از پهن کردن لباسا گفت بازم فکرت به این موضوع درگی

ات بعد از پهن کردن لباسا گفت: بازم فکرت به این موضوع درگیره؟
کوک: ات ببخشید ولی این...این خیلی شبیه به توعه..
ات اولش تعجب کرد از حرف کوک ولی بعدش گفت: بلند شو بریم مغازه ی سانگ
کوک: ات..
چند دقیقه بعد رسید به سوپر مارکت و ات سانگ رو دید و گفت: سانگ...وقت داری حرف بزنیم ؟
سانگ: اره.
کوک فیلم رو نشون داد.
کوک: این اته؟
((واقعیت: اون ات‌ نبود))
سانگ: اره...وقتی باهاش دعوا کردی ....یادته؟ من بوسیدمش..من از دلش در آوردم...
دیدگاه ها (۸)

ات با تعجب گفت: سانگ چی میگی؟ کوک : ات درسته؟ات: سانگ بگو که...

ات: سلام نامجوننامجون: سلام ات خوبی؟ مزاحم که نشدمات: نه نه....

وقتی وارد صحنه شدن مدتی بعد چندین تابلو دیدن که درمورد ات بو...

جیمین چند دقیقه بعد اومد. با خودش داروی تب و پریود و سوپ آما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط