Chapter

Chapter:1
Part:38


سرشو به سینه دیار چسبوند و با بغض گفت:ببشید..خاله..نمی‌خواستم پات درد بیاد

جونگکوک نیم نگاهی بهشون انداخت و به رانندگی ادامه داد.

دیار محکم تر بغلش کردو سرشو بوسید.
درست مثل یه نینی کوچولو تو بغلش جا خوش کرده بود.
دیار سرشو رو سر جینا تکیه گاه کردو بهش عشق ورزید.

جینا به جونگکوک نگاه کردو گفت:عمو دیگه دوسم نداره
و بعد هق زد

جونگکوک برگشت سمتشو وقتی دید جینا بخاطرش گریه می‌کنه فورا ماشینو زد کنار.
برگشت به سمتشو خندید.

دیار شگفت زده شدو جینا رو به سمت جونگکوک چرخوند.
دستای مشت شده‌ی کوچولوش داشتن چشماشو پاک میکردن.

جونگکوک از کمرش گرفتو رو پاهاش نشوندش.
_گریه نکن فسقلی
ماچ محکمی به گونه های سرخش زد.
_معلومه که دوست دارم مگه میشه از دختر به این بامزه‌ای بدم بیاد؟

و بعد شروع کرد به قلقلک دادنش.
جینا حین گریه خندید و جیغ زد.
وقتی کسی قلقلکش میداد از خنده غش میکرد.
دیار هم اینجوری بود.

این ویژگی‌اش رو از خالش به ارث برده بود.

بیشتر خندید و تو بغل جونگکوک وول خورد.
جونگکوک بیشتر قلقلکش داد و همراهش خندید.
جینا جیغ زد و گفت:نه نه نههه..

دیار هم به همراهشون می‌خندید.
خوشحال بود که جونگکوک انقدر خوبه و جینا رو به خنده در آورده.
یکدفعه جونگکوک دیگه بس کرد و گفت:حالا بیا رانندگی کنیم ببینیم توش خوبی یا نه

جینا که هنوزم می‌خندید باشه ای گفت.
دیدگاه ها (۱۱)

Chapter:1Part:39جونگکوک ماشینو روشن کردو دستای جینارو زیر دس...

Chapter:1Part:40در فورا باز شد. با دیدین خواهرش دوهی نفسش بن...

Chapter:1Part:37دیار مجبورا قبول کرد.ولی ته دلش نمی‌خواست با...

Chapter:1Part:36اون اینجا چیکار میکرد؟ خواست یجوری جمعش کنه ...

Chapter:1Part:8دیار با تعجب به مادرش نگاه کردو سرشو به معنی ...

Chapter:1Part:9دیار چشماشو از رو حرص بست تو دلش با خودش حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط