رویای جوانی

#رویای #جوانی
#پارت_۲۰
همه ی اعضا از ته دل آروئام رو دوست داشتن و وقتی میدیدیم با چوی هیون ووکه خیلی اعصبانی میشدیم . ولش کن الان که فعلا از وقتی تو مدرسه گیر کردیم نیومده دیدنش و آروئام هم نگرانه چیزیش شده باشه . ولی من میگم رفته از کره که به ویروس مبتلا نشه .
من واقعا حالم خوب شده بود انگار پادزهر اثر کرده بود . میونگ خیلی اسرار داشت که ما رو از اتاق بندازه بیرون و تونست . نه صبر کن نتونست .
( _ میونگ ، + جین ، × تهیونگ )
_ خب وقتشه برید الان که همه خوابن و هارین و سونگی رفتن غذا تهیه کنن . برید سریع .
× هی تو نمیتونی ما رو مجبور کنی که بریم ما ام آدمیم .
_ عه نه بابا باشه .
و دست تهیونگ رو گاز گرفت . خیلی دردش گرفته بود و کلی داد زد .
+ تهیونگ حالا خوبه ؟
_ آ ببخشید ولی من یکی از اون زامبیا ی استثنایی هستم که اختیار دارم . ( خنده ی شیطانی )
+ این امکان نداره .
_ خب حالا ..... ا سونگی اومدی ؟
* آره چطور چیکار میکنی ؟
_ هیچی ببین دست این پسره رو زامبی گاز گرفته و قراره زامبی شه من میگم برن که شما ها و من آلوده نشیم ولی میگن ما مهم نیستیم .
* برید بیرون .
+ نه صب کن اون ما رو گاز گرفت سونگی اون یه زامبیه .
میونگ اومد جلو و با پا رو زخمم و فشار داد . خیلی درد داشت .
_ آره من زامبی ام الان می خوای چیکار کنی ؟ من اختیار دارم و به دوست جونم سونگی و دوستاش صدمه نمیزنم .
* من دوست جون تو نیستم از همون اولم یه ریگی به کفشت بود ازشون فاصله بگیر .
_ من میدونم .
* چی رو ؟
_ اینکه چشمات رو از بقیه مخفی میکنی .لنزتو درار و منم اون موقع اینا رو ول میکنم .
* مگه تو خواب ببینی .
_ باشه . خودت خواستی .
و پاشو فشار داد .
+ آییییییییییییی ( با داد )
* باشه باشه اونو ول کن .
میونگ پاشو برداشت . سونگی لنز چشمشو برداشت من گفتم چیز خاصی نیست ولی چیزی دیدم که هیچوقت تاحالا تو زندگیم ندیده بودم .
اون چشماش بنفش بود . یک صدم آدمای جهان چشماشون بنفشه سونگی خیلی خاص بود ولی جالبیش اینجاست تو اون چند سالی که با ما زندگی کرده بود ما متوجه این قضیه نشده بودیم .
* راضی شدی ؟ حالا ولشون کن ‌.
_ نگفتم میکنم گفتم شاید .
یه دفعه هارین از پشت سرش یه چاقو فرو کرد تو گردن میونگ . ( تنها راه کشتن زامبیه فرو کردن شیع تیز تو گردنشونه . )
سونگی اومد پیش من و گفت :
* حالت خوبه ؟ ( با نگرانی )
+ میشه حرف بزنیم ؟
* بزار به تهیونگ پادزهر بزنم بعد .
+ باشه تو اتاق منتظرتم ‌.
اعضا و دخترا تو اتاقا خواب بودن به خاطر همین صدای داد من و تهیونگ رو نشنیدن . سونگی اومد تو .
* کارم داشتی ؟
+ خب نمیدونستم چشمات....
* نمی خوام کسی اینو بدونه . به بقیه نگو باشه ؟
+ چرا ؟
* چون شاید دیگه نخوان باهام دوست باشن . قبلا تو مدرسه به خاطر رنگ چشمم همه مسخرم می کردن البته خیلی کوچولو بودم پنج سالم بود ولی خب بازم ناراحت میشدم دیگه .
+ ولی چشمات که رنگشون خیلی خاصه چرا مسخرت میکردن ؟
به معنی نمیدونم شونه اش رو بالا انداخت .
+ درکت میکنم یعنی دوستانم نمیدونن ؟
* فقط هارین و وویی .
+ آها میترسی اونا هم مسخرت کنن ؟
سرشو انداخت پایین و به نشونه ی تایید آروم تکونش داد .
+ میشه با ما خوب باشی ؟
* چ...چی ؟
+ ما خیلی دوست داریم دوباره با هم باشیم میشه باهامون دوست باشی ؟
* اگه رازمو نگه داری ....... چیکارت کنم دیگه مگه میتونم به این قیافه ملوس نه بگم .
خندیدیم .



میدونم رمانم بده ولی به بزرگی خودتون ببخشید 🖤😖
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
دیدگاه ها (۳)

دختر 🙂🖤🥀#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #ه...

آههههه 🤭🤣😭#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا ...

خب خب دوستان از اونجایی که ممکنه بمیریم میخوام براتون پارت ب...

هعی 🙂🖤🥀#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هو...

#رویای #جوانی #پارت_۲۱من و سونگی با هم خوب شده بودیم . ولی ن...

خوشحالش کن باشه؟؟اون تو رو خیلی دوست داره نزار نظرش درباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط