شب که میشود
شب که میشود
در رویا ، دخترکی میشوم پر عطش و مست
شھوت انگیز و زیبا
و خود را در آغوش تو می افکنم
و تو مست از بویم
محکم مرا به اغوش می کشی
نجوا کنان در آغوش ھم غلت میزنیم
لبھایمان قصه عشق را زمزمه میکند
تو آرام بوسه از نرمی گردنم میربایی
و من نفس نفس زنان خود را به تو میفشارم
لب بر لب،ھمدیگر را تنفس می کنیم
و تو آرام آرام بر تن داغ من سر میخوری
نجوا به تنفسی تند و داغ تبدیل می شود
بریده بریده و منقطع
تو کودک وار،سر بر سینه ام میگذاری
و چون کودکی رام شیره جانم را میمکی
دستھای تبدارت ،نوازشگر اندام مرمرین من خواهد بود
و من سرمست ازین نوازش
زیر دستان تو به رقص خواهم آمد
میرقصیم و مینالیم
لبھا بر نرمی تن ها
مواج میگردد
و طوفانی برپا میشود
من تو را باز بر خویش میکشم
و تو اسیر من خواهی شد
زندانی،بین پاھای نرم و سوزانم
صدا صدای موج است
که بر ساحل میخورد
باز لب بر لب سرود عشق و امید می خوانیم
سکس، شھوت، مستی
قافیه غزلھایمان خواهد بود
سوار بر امواج تو میشوم در رویا
و به رقص می آییم
و پس از یک رقص تانگوی عاشقانه
به ساحل آرامش رسیده
و آغوش میگشایم برای جسم بی جانت
سر بر آغوش پر مھرم میگذاری
و هر دو نفس نفس زنان
باز هم نجوای عشق میکنیم
عشق من بتو، و تو بمن
زاییده ی سکس و شهوت نیست
زاینده ی سکس و شهوت است...
شب که میشود ..
در رویا ، دخترکی میشوم پر عطش و مست
شھوت انگیز و زیبا
و خود را در آغوش تو می افکنم
و تو مست از بویم
محکم مرا به اغوش می کشی
نجوا کنان در آغوش ھم غلت میزنیم
لبھایمان قصه عشق را زمزمه میکند
تو آرام بوسه از نرمی گردنم میربایی
و من نفس نفس زنان خود را به تو میفشارم
لب بر لب،ھمدیگر را تنفس می کنیم
و تو آرام آرام بر تن داغ من سر میخوری
نجوا به تنفسی تند و داغ تبدیل می شود
بریده بریده و منقطع
تو کودک وار،سر بر سینه ام میگذاری
و چون کودکی رام شیره جانم را میمکی
دستھای تبدارت ،نوازشگر اندام مرمرین من خواهد بود
و من سرمست ازین نوازش
زیر دستان تو به رقص خواهم آمد
میرقصیم و مینالیم
لبھا بر نرمی تن ها
مواج میگردد
و طوفانی برپا میشود
من تو را باز بر خویش میکشم
و تو اسیر من خواهی شد
زندانی،بین پاھای نرم و سوزانم
صدا صدای موج است
که بر ساحل میخورد
باز لب بر لب سرود عشق و امید می خوانیم
سکس، شھوت، مستی
قافیه غزلھایمان خواهد بود
سوار بر امواج تو میشوم در رویا
و به رقص می آییم
و پس از یک رقص تانگوی عاشقانه
به ساحل آرامش رسیده
و آغوش میگشایم برای جسم بی جانت
سر بر آغوش پر مھرم میگذاری
و هر دو نفس نفس زنان
باز هم نجوای عشق میکنیم
عشق من بتو، و تو بمن
زاییده ی سکس و شهوت نیست
زاینده ی سکس و شهوت است...
شب که میشود ..
- ۱۰.۶k
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط