بگذار تا بسوزند

بگذار تا بسوزند
لب های باز ما را

بگذار تا بدوزند
بگذار دست ها را
بر دست ها ببندند

بگذار تا بگوییم
بگذار تا بخندند

بگذار هر چه خواهند
نجواکنان بگویند
بگذار رنگ خون را
با اشک ها بشویند

بگذار تا خدایان
دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت

بر لاشه ها بتازند
بگذار تا ببارند
خون ها ز سینه ی ما
شاید شکفته گردد
گل های کینه‌ی ما

#نصرت_رحمانی
دیدگاه ها (۰)

بیاد برادرم:اوراق شعر ما رابگذار تا بسوزندلب های باز ما رابگ...

#کریم_خان

کبری اسدی نیازی

‍قاضیِ کوفه حکم صادر کردکه حسین خارجی ست ای مردمبا خبر میشد ...

🖌 سروده افشین علا برای نماز #جمعه_نصر و تقدیر رهبر انقلاب از...

روزی که فراموش نمی شود روز امام حسین ویارانش است

#آفتاب_در_حجاب#قسمت_دهم💠 حسین تو اما با این همه زخم، هنوز ای...

من کوروش شاهنشاه هخامنشی 2

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به ...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط