هم امیدم را از احساسات خود برداشتم
هم امیدم را از احساسات خود برداشتم
هم بریدم از همان چیزی که باور داشتم
دل بریدم از خودم...از زندگی... از آرزو
از همان رویای شیرینی که در سر داشتم
دوستانم پشت من هستند و من هم دلخوشم
گر چه بر پشتم همیشه جای خنجر داشتم
من همان "هابیل" تنهایم که بر روی زمین
روزگـاری بیـن آدم ها بـرادر داشـتـم
کودکی هایم...مدادم...دفترم...یادش بخیر!
خاطراتی را که از دستان مادر داشتم
آه...ای دنیای مغرورم نخواه از من دگر
پس می آوردم خودم چیزی اگر برداشتم
غصه هایم رانوشتم...کوچ میخواهد دلم
کاش میشد چون کبوتر ها خودم پر داشتم
هم بریدم از همان چیزی که باور داشتم
دل بریدم از خودم...از زندگی... از آرزو
از همان رویای شیرینی که در سر داشتم
دوستانم پشت من هستند و من هم دلخوشم
گر چه بر پشتم همیشه جای خنجر داشتم
من همان "هابیل" تنهایم که بر روی زمین
روزگـاری بیـن آدم ها بـرادر داشـتـم
کودکی هایم...مدادم...دفترم...یادش بخیر!
خاطراتی را که از دستان مادر داشتم
آه...ای دنیای مغرورم نخواه از من دگر
پس می آوردم خودم چیزی اگر برداشتم
غصه هایم رانوشتم...کوچ میخواهد دلم
کاش میشد چون کبوتر ها خودم پر داشتم
- ۷۳۹
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط