پارت ۱

پارت ۱


دازای🤎
باورم نمیشه.دوباره باید کله صبح پاشیم بیایم مدرسه
ف*ک آخه این چه وضعشه
دازای:اتسوشی میای دوتایی خودکشی کنیم اینجوری هم مجبور نیستیم بیای مدرسه 🤗
اتسوشی : فعلا ازین کارا نداریم بیا تا دیرمون نشده بریم تو کلاس
دازای: باشه بابا 😒
ای ببین اون سه تا شنگولم که اونجان دست اتسوشی گرفتم و بچه ها رو نشونش دادم
دازای : هی اتسوشی نگاه چار چشمی و رامپوسان و مو چسب دماقیه اونجان بیا بریم اونجا بشینیم
نمیدونم چرا ولی یک چیز سنگین مثل کتاب به سرم برخورد کرد و
دازای : آخه! کی بود
سرمو با آوردم و اون چهار چشمی رو دیدم که پوکر داره بهم نگاه میکنه چیزی نگفتم و رو صندلی نشستم اتسوشی میز بغلم بود
آروم در باز شد و معلم اومد
معلم سلام بچه ها سال جدید تحصیلی رو .........
ور ور ور ور بازم اول سالو این معلمای رو مخ
معلم : بچه ها بیاین امروز رو گروه بندی نه کنم و
آقای دازای ؟
به‌و با ترس سرمو از رو میز برداشتم
دازای : بله بله !
معلم : میشه بری ردیف یکی مونده به آخر بشینی
دازای : اوکی
بابا آخه چرا من باید پاشم واسا ببینم این که پشت منه جدید اومده تا حالا دقت نکردم چرا آشنا میزنه
معلم : خوب بریم شروع حضور غیاب
.....دازای
دازای:حاضر
معلم : چویاا!
یهو اون مو نارنجی پشت سر من دستاشو بلند کرد :
معلم : دانش آموز جدیدی
چویا : بله
معلم: خوش آمدی خو کوتیکیدا ،......
پس اسمش چویاس
چویا : ببینم تو نقاشی میکشی
دازای : آره چطور
چویا : هیچی همینجوری دیدم داری رو میز نقاشی میکشی
دازای : آره گاهی حس خوبی بم میده تو چی
چویا : آره منم میکشیم
دازای : این معلمه چقدر زر میزنه آه خسته شدم
چویا : منم
دازای : تو پارسال تو این مدرسه نبودی نه ¿
چویا : نه نبودم چطور
دازای : آها خو خوشومدی
چویا : ....آه مرسی
* زنگ خورد
آخ بلخره تموم شد
دازای : هی اتسوشی ....
با عجله رفتم سمتش
اتسوشی : بله 🙂
دازای : اون بچه جدیدرو دیدی خیلی خفنه نه¿
( چویا یک تیپ گنگ داشت )
اتسوشی : نه کدوم بچه جدیده
دازای : نگاه اونجاس ..
اتسوشی: آره خفنه
کونیکیدا : هی بچه بهس بیاین بریم تکلیف جدید دو یاد داشت کند تنبلا
رامپو: من گشنمه بیاین بریم غذا بخوریم
تاچیکار: راستی بچه ها را جب قتل جدید مرجان چیزی شنیدین ( مرجان تو دنیا واقعی شخصی که پرونده های جنایی رو تعریف میکنه میتونید برین ببینید )
چویا : تو مرجان رو میشناسی
واسا این بچه جدیده ؟ اینجا چیکار میکنه
اتسوشی : توهم میشناسی ؟
چویا : عاشقشم
واسا این مرجان میشناسه
وای نیمه گم شدمو پیدا کردم
دازای : بچه ها عضو جدید رو معرفی میکنم چویا فقط چویا نگو که اوتاکوای هم هستی
چویا : بله هستم
خر ذوق.🥺🥹
* کل اکیپ چویا دو بغل کردن
اتسوشی : به اکیپ خوش آمدی رفیق






بچه ها دستم فلج شد بقیشو بدن میزارم لایک برسه به ۴۰ تا برای رفیقتاتون که میدونید فتفیک دوست دارن بفرستید خلاصه یکم همت کنید ( تحمل کنید قور زیاد میزنم 🫣
راستی اگه بدی چیزی دیدین حلال کنید اولین فنفیکمه با ارز پوزش شب خوش ۰🫡

#دازای
# فنفیک
دیدگاه ها (۸)

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۹: «همه میفهمن» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: کاف...

روباه کوچولوی من پارت هشت 😉꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @ویو...

[•] عمارت عشق [•] part: 8چویا خشکش زد. ...

Bad boy࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط