قسܩـتـ بیست چهار،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧

قسܩـتـ بیست چهار،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
کانگ: آها راستی اومده بودم صدات کنم بریم شربت بخوریم بابام گفت بیام صدات کنم
جیسو: آخه میدونی من به جنی گفتم نیاد تو اتاق دارم درس میخونم اما به جنی هرچی بگی برعکس شو انجام میده واسه همین زدم تو گوشت(با خنده)
ببخشید خیلی درد داشت؟
کانگ :نه بابا با این چیزه که دادی که نمیدونم چیه دردش خوابید
جیسو: وای از دست تو ،کیسه آب گرمه
کانگ :حالا بریم پایین
جیسو: برو بیرون لباسمو عوض کنم
کانگ: چرا
جیسو چی؛چرا
کانگ :خوب چرا برم بیرون
جیسو :زیادی بهت رو دام ها گمشو
کانگ: باشه بابا اعصاب نداری
{موقعیت طبقه پایین}
خانم: کیم دخترا بیاید بابای اون هم اومد
رومآ: اعوا پدر شوهرم اومد( با خنده )
جنی: برو برو که چاپلوسی کنی
خانم‌: کیم خوش اومدید
بابای اون :خیلی ممنون
جنی: رومیا رومآ بیاید
رومآ: چیشده جنی
جنی :رومیا،هنوز اون پیام ها برات میاد
رومیا: اوم اره
رومآ: کدوم پیام ها
جنی برای تو پیام های تهدید و نگران کننده نمیاد؟
رومآ: چرا میاد مگه برای شما هم میاد
جنی و رومیا :آره*
جنی؛ الان چیزی که منو نگران میکنه جیسوعه اگر این پیام ها برای جیسو هم بیاد چی
رومیا :راس میگه باید حواسمون بیشتر به جیسو باشه
رومآ :جنی خودت مراقبش باش تو اینجا پیش جیسو هستی ما فقط آخر هفته ها میایم
جنی: آره ولی جیسو بعد از بابا خیلی درونگرا شده
رومیا: جیسو دیگه درون بگا شده
دیدگاه ها (۰)

قسܩـتـ بیست پنجم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧جنی؛ اع نگو بچه روجیسو...

قسܩـتـ بیست سوم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت خونه خانم کیم}[...

قسܩـتـ بیست دوم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧موقعیت خونه خانم کیمخان...

قسܩـتـ یازدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧راوی: اِما افتاد روی رومی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط