یکشنبه95/04/13ساعت11:55

یکشنبه95/04/13ساعت11:55

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ،
پرسیدند : کجا میروی ؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم
و با آب جهنم را خاموش کنم
گفتندش چرا ؟
گفت : تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند ،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و نه به خاطر ترس از جهنم
فقط به خاطر بزرگیش ،
فقط به خاطر مهربانیش ،
فقط به خاطر رزاق بودنش ،
فقط به خاطر خوده خودش
به خاطر تمام الطافش...
دیدگاه ها (۲۸)

دوشنبه95/04/14ساعت19:32سلام به همهچندروزی نیستم،،،میرم مشهدپ...

سلام به همه من برگشتم وممنون که اومدین کامنت گذاشتینهرچندتم...

جمعه95/04/11ساعت20:23فرشته از خدا پرسید:مردمانت مسجد میسازند...

پنجشنبه95/04/10ساعت13:32درخت جوانی نزد درخت پیری رفت و گفت: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط