پارت۲۴

پارت۲۴

وقتی پایین‌تر اومدم صدای داد های پسرارو شنیدم ، یکم پایین تر اومدم که در معرض دید همه قرار گرفتم

+بابا بزرگ... چیشده ؟ چرا دارن سرتون

عمه هایون: بخاطر توئه ، همش بخاطر توئه مثل مادرت مظلوم نمایی میکنی اما یه ماری درونته که همه رو نیش میزنه ، تو باعث شدی پسرهای من توی روی آقا بزرگ در بیان همش تقصیر توئه ، گمشو...

با حرفای عمه هایون قطره اشکی از چشمام پایین اومد و چشمامو بستم

لینو: مامان خفه شو حق نداری با یونا اینطور صحبت کنی

با صدای داد لینو شونه هام از ترس بالا پرید و فلیکسم متوجه شد و اومد کنارم و دستشو پشت کمرم گذاشت

فلیکس: ترسیدی ؟ نترس ، بیا بریم بالا

عمه هایون: ببین ، پسرم ، پسرام توی روی من درومدن بخاطر تو ، توی عوضی

∆ هایون خفه شو ، حق نداری با یونا اینطور رفتار کنی

عمه هایون: بابا جان... خودتون داری می‌بینی بخاطر این دختر چطور توی روی شما و من وایسادن ، من دیگه تحمل ندارم...

∆ تحمل نداری ؟ خب هری...

عمه هایون: بابا من...من دخترتم

∆یوناهم نوه ی منه، یونا جان تو برو پیش مادرت بهوش اومده ، بعد که اومدن سوجی رو میفرستم بیاد بهتون خبر بده

+چشم بابا بزرگ

فلیکس: بریم....

+تو نمیخواد بیای فلیکس ، لینو و عمه حالشون خوب نیست پیش اونا باشی بهتره

فلیکس: حال خراب من معلوم نیس؟

+چرا معلومه ، اما لطفاً عصبی نباشید...

اینو گفتم و منتظر جواب فلیکس نموندم و رفتم بالا پیش مامانم

+خب مامان الان حالت چطوره

مامان: خوبم دخترم، خوبم عشق مامان

+مامان ، شما تو این عمارت خیلی زجر کشیدین ، من...نمیتونم هیچوقت پدر رو برای اینکار هاش ببخشم

مامان: دخترم ، اینو نگو ، پدرت خیلی دوست داره هیچوقت باهات بدرفتاری نکرده ، فقط چون ما مجبور به این ازدواج شدیم منو دوست نداره

مامان: اما مامان ، شما تقریباً ۲۱ ساله باهم ازدواج کردین شما برای بابا داداش جونگین رو بدنیا آوردین ، منو به دنیا اوردین چرا نباید یکم بهتون اهمیت بده؟ شما یه پسر۱۹ ساله و یه دختر ۱۲ ساله دارید مامان ، چرا این خانواده اینطورن ؟...
دیدگاه ها (۲)

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐_ نمیخوام حتی یه کلمه از حرفاتو بشنومم در...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

رمان: خون و عشق پارت سوم هان هنوز همون‌جا ایستاده بود و به...

ازدواج اجباری part : 9 ویو ملودی بعد ده مین رسیدیم به یه عما...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

خانوم مدیرعاملپارت آخر | پنج سال بعد... 🎂🧸پنج سال از آن روزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط