سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت آخر

جِی : کی جلعت... ( کی جرعت )
با دیدن پدر و مادرش حرف قطع شد و از روی زمین بلند شد و مقابل آن ها ایستاد .. دستی به لباسش کشید جِی به پسر ریزه میزه بود و به شدت بانمک با همان قد کوتاهش تعظيم کرد که او را به شدت بانمک میکرد
جِی : معذلت میخوایم پدر ( معذرت میخواهم پدر )
جیمین لبخندی به رفتار مؤدبانه پسر زد و جلوش زانو زد و دستش کوچک و تپلش را میان دستانش گرفت
جیمین : اشکالی نداره شاهزاده
مارتا درحال که نفس نفس میزد جلوی ان ها ایستاد و تعظيم کرد
مارتا : وای..سرورم..آخه شما کجا میرین
جیمین : باشه اشکالی نداره تو میتونی بریم
مارتا دوباره تعظيم کرد و آن جا را ترک کرد ... بعد او را در آغوش گرفت و از روی زمین بلند کرد
الویز که تمام مدت به ان ها نگاه می‌کرد با اخمی ظاهری به پسرش خیلی شد و او را از بغل جیمین گرفت
الویز : شما را لختی پسرم
جِی نگاهی به بالا تنه برهنه خودش انداخت و بعد با چهره ای که انگار درحالی فکر کردن هست به مادرش خیره شد
جِی : سما گفتین ملیم کنار دلیاچه اما زدین زیل قول تول منم لباس نمیپوسم تا منو ببلین ( شما گفتین میریم کنار درياچه اما زدین زیر قول تون منم لباس نمیپوشم تا منو ببرین )
الویز : باش پسره شیطون میریم
جِی با ذوق دستانش را بهم می کوبيد
جِی : اخ جون اخ جون میلیم بیرلون
......
از کالسکه پیاده شد و نگاهش به درياچه ای که زمانی اسم مادرش را روی آن گذاشته بود خیره شد هیچ چیزی کوچک ترین تعقیری نکرده بود حال آنجا نماد عشق آن ها بود با حس لمس دستان جیمین افکارش را پس زد و به سمته او برگشت و با لبخند زیبای که بر لبش نقش بسته بود گفت
الویز : خیلی زیباست مگه نه
جیمین دستش را روی گونه تو کشید
جیمین : زیباست اما نه به اندازه ملکه‌ی من
الویز لبخندش پر رنگ تر شد .. اما با شنیدن صدای جی هر دو نگاهش را به او دادن
جِی : بیای دیگه سما که باز دالین بهم نگاه میتونید یکتم به پسل تول توجه کنید ( بیای دیگه شما که باز دارین بهم نگاه میکنید یکمم به پسرتون توجه کنید )
هر دو با لب به سمتش پسر کوچولوی شان رفتن و روی یک زانو جلوش نشستن
جیمین : حتما شاهزاده شما امر بفرمایید
و بعد ساعت های مشغول بازی و شادی با پسرشون شدن همانند تمام سال های که سپری کردن در شادی و آرامشی پایدار .....پایان




اینم از پایان داستان امیدوارم هر جایی هستین سالم سلامت باشید و خیلی ممنون که خیلیا تون تا پایان داستان همراه بودین و حمایت کردین اومیدوار خوشتون اومده باشه و لذت برده باشید تشکر نویسنده لئو 😉
دیدگاه ها (۴۴)

معرفی چند پارتی جونگکوک نویسنده ؛ لئو اسم چند پارت : معجزه ژ...

✨ پارت 1✨روز های تکرار زندگی تکرار همه چیز تکراری چرا زندگی ...

//سلطنت راز آلود//پارت 108 هر از گاهی بوسه های آرومی روی موه...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت ۱۰۷جیمین : لیلی ...الویز با شنی...

نام فیک:عشق مخفیPart: 6ویو ات*هه نیومده داره قلدری میکنه نشو...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

ـــــــ قــســمــتـــ سـومــ ــــــــدو هـفـتـهــ بـعـد ـ وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط