عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 33
بعد از این مبارزات و مسابقات سخت المایت به ما مدال های قهرمانی رو داد بعد از اون پیش المایت رفتم تا درباره صاحب اول که باهم ارتباط برقرار کرده بگم بعد از کمی صحبت کردم المایت به من گفت که بهتره پیش این معلم کاراموزی بری بااینکه خیلی ها برای من درخواست داده بودند ولی المایت روی اون پافشاری کرد
روز بعدی زمانی که من میخواستم برم با کاچان رو به رو شدم حرفی نمیخواستم باهاش حرفی بزنم پس راهمو کج کردم ولی کاچان دستمو گرفت
میدوریا: کاری باهم داری؟!
باکوگو: میدوریا؟! تو از من متنفری درسته؟!
ــــ اره متنفر بودم
ـــ بودی... یعنی الان دیگه نیستی؟
ـــ کسی چه میدونه شاید اکه دیگه رومخ نباشی دوستت داشته باشم
وقتی رومو برگردوندم کاچانو دیدم من اون صحنه رو دیدم که کاچان با نگاه امیدوارانه ای درحال نگاه مردن و اشک ریختن بود و میگفت خفه شو من رومخ نیستم و میخندید کاش بیشتر به اون منظره نظاره میکردم.....
پارت 33
بعد از این مبارزات و مسابقات سخت المایت به ما مدال های قهرمانی رو داد بعد از اون پیش المایت رفتم تا درباره صاحب اول که باهم ارتباط برقرار کرده بگم بعد از کمی صحبت کردم المایت به من گفت که بهتره پیش این معلم کاراموزی بری بااینکه خیلی ها برای من درخواست داده بودند ولی المایت روی اون پافشاری کرد
روز بعدی زمانی که من میخواستم برم با کاچان رو به رو شدم حرفی نمیخواستم باهاش حرفی بزنم پس راهمو کج کردم ولی کاچان دستمو گرفت
میدوریا: کاری باهم داری؟!
باکوگو: میدوریا؟! تو از من متنفری درسته؟!
ــــ اره متنفر بودم
ـــ بودی... یعنی الان دیگه نیستی؟
ـــ کسی چه میدونه شاید اکه دیگه رومخ نباشی دوستت داشته باشم
وقتی رومو برگردوندم کاچانو دیدم من اون صحنه رو دیدم که کاچان با نگاه امیدوارانه ای درحال نگاه مردن و اشک ریختن بود و میگفت خفه شو من رومخ نیستم و میخندید کاش بیشتر به اون منظره نظاره میکردم.....
- ۴۶۰
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط