درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی رفتی کلاب و اون عصبی میشه.............
انقدر مست بودی که کنترل خودت از دستت در رفته بود و بزور تعادلتو حفظ میکردی رمز در رو زدی که با صدای آرومی باز شد رفتی داخل و کفشاتو در اوردی فضای خونه تاریک بود و تنها منبع نور مال لامپ بالای سرت بود که با سنسور حرکتیی که داشت تورو شناسایی میکرد روشن شده بود و قطعا بعد از خارج شدن از دید سنسور لامپ به طور خودکار خاموش میشد
یکم جلوتر رفتی و لامپ خونه رو روشن کردی که با دیدن چان که به پشتی مبل تکیه داده و چشماشو روی هم گزاشته هِین بلندی از دهنت خارج شد و با استرس شروع کردی به حرف زدن حالا دیگه اون سگ مستی چند دقیقه قبل از سرت پریده بود
+عز......عزیزم مگه نگفتی امشب خونه نمیای؟
_چرا گفتم
+پس چرا الان اینجایی؟
_باید برای اینکه بیام به خونه ی خودم ازت اجازه بگیرم دختر کوچولوی من؟
چان هروقت با عنوان دختر کوچولو یا بیبی گرل صدات میزد نشون دهنده ی این بود که قراره تا صبح زیرش جون بدی حالا یا از سر هوسش قرار بود شهید بشی یا از سر عصبانیتش
+نه تو هروقت بخوای میتونی بیای خونه ات(با لحنی آروم)
خنده ای عصبی کرد و اومد سمتت و تورو محکم کوبید به دیوار و بین دستاش اسیر کرد و با عصبانیت زیاد بهت غرید
_چند بار بهت گفتم که نباید بری کلاب و بار؟
+ببخشید
_ببخشید؟ ههه الان واقعا توقع داری که به خاطر غلطی که کردی ببخشمت؟
+چان عزیزم بزار برات توضیح بدم.....
_من که فکر نمیکنم توضیحی برای کاری که کردی وجود داشته باشه
چان تورو توی یه حرکت بلند کرد و برد سمت اتاق و توهم برای اینکه عصبانیتش رو فروکش کنی با هرکاری که میکرد همکاری میکردی تا شاید بهت رحم کنه.......
#تکپارتی
وقتی رفتی کلاب و اون عصبی میشه.............
انقدر مست بودی که کنترل خودت از دستت در رفته بود و بزور تعادلتو حفظ میکردی رمز در رو زدی که با صدای آرومی باز شد رفتی داخل و کفشاتو در اوردی فضای خونه تاریک بود و تنها منبع نور مال لامپ بالای سرت بود که با سنسور حرکتیی که داشت تورو شناسایی میکرد روشن شده بود و قطعا بعد از خارج شدن از دید سنسور لامپ به طور خودکار خاموش میشد
یکم جلوتر رفتی و لامپ خونه رو روشن کردی که با دیدن چان که به پشتی مبل تکیه داده و چشماشو روی هم گزاشته هِین بلندی از دهنت خارج شد و با استرس شروع کردی به حرف زدن حالا دیگه اون سگ مستی چند دقیقه قبل از سرت پریده بود
+عز......عزیزم مگه نگفتی امشب خونه نمیای؟
_چرا گفتم
+پس چرا الان اینجایی؟
_باید برای اینکه بیام به خونه ی خودم ازت اجازه بگیرم دختر کوچولوی من؟
چان هروقت با عنوان دختر کوچولو یا بیبی گرل صدات میزد نشون دهنده ی این بود که قراره تا صبح زیرش جون بدی حالا یا از سر هوسش قرار بود شهید بشی یا از سر عصبانیتش
+نه تو هروقت بخوای میتونی بیای خونه ات(با لحنی آروم)
خنده ای عصبی کرد و اومد سمتت و تورو محکم کوبید به دیوار و بین دستاش اسیر کرد و با عصبانیت زیاد بهت غرید
_چند بار بهت گفتم که نباید بری کلاب و بار؟
+ببخشید
_ببخشید؟ ههه الان واقعا توقع داری که به خاطر غلطی که کردی ببخشمت؟
+چان عزیزم بزار برات توضیح بدم.....
_من که فکر نمیکنم توضیحی برای کاری که کردی وجود داشته باشه
چان تورو توی یه حرکت بلند کرد و برد سمت اتاق و توهم برای اینکه عصبانیتش رو فروکش کنی با هرکاری که میکرد همکاری میکردی تا شاید بهت رحم کنه.......
- ۱۰.۸k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط