پیشی بی اعصاب من

پیشی بی اعصاب من
پارت ششم

میتسوکی: خب حالا عزیزم دنبالم بیا تا اتاقت رو نشونت بدم

دنبال خاله راه افتادم تا اتاقم رو نشونم بده

میتسوکی در اتاق رو باز می‌کنه و با لبخند به ریوکی میگه: اینجا اتاق تو عه ریوکی فعلا یه چند تا وسیله ای که داری رو بزار اینجا تا فردا با هم بریم بقیه وسایلت رو بیاریم
ریوکی:چ....باشه خاله 😊
میتسوکی: خب چرا وایسادی بر و بر منو نگاه می‌کنی برو تو اتاق رو نگاه کن

خاله میتسوکی رفت و منم رفتم داخل اتاقم تا یه نگاهی بهش بندازم خاله و عمو( بابای باکوگو رو میگه🤓) یه سری از وسایلم مثل تخت ، عروسکام ، پتو و بالشم و فرش کف اتاقم رو آورده بودن! ( چیزی نپرسید من خودم نمی‌دونم کلید خونه رو از کجا آوردن🤦)

پریدم روی تخت و عروسک مورد علاقم رو بغل کردم خیلی دلم می‌خواست بدونم چرا توی اون تصادف من به جای پدر و مادرم نمردم! یا چرا باید من زنده می‌موندم؟

رشته افکارم با صدای خاله پاره شد و باعث شد به خودم بیام

میتسوکی: ریوکی می‌تونم بیام تو؟
ریوکی: آره خاله بیا تو

خاله اومد داخل اتاق و در رو باز گذاشت
میتسوکی: از اتاقت راضی هستی؟
ریوکی: آره خاله فقط این وسایل رو کی آوردین
میتسوکی: دیروز که از بیمارستان اومدیم
ریوکی: که این طور
میتسوکی: چیزی شده؟
ریوکی: نه فقط برام سوال شده بود همین
میتسوکی: می‌دونم سخته و به‌خاطر مرگ پدر و مادرت ناراحتی ولی ما همه کنارتم هر چیزی شد یا اگه چیزی خواستی همیشه می‌تونی روی ما حساب کنید من ، کاتسوکی و عموت پیش‌تیم
ریوکی: ممنون خاله

پایان
گیلی گیلی روز دختر مبارک 🎀
به خاطر اصرار های زیاد یکی پارت دادم❤️🩴
شرایط پارت بعد
۱۱ لایک
۱۸ کامنت
دیدگاه ها (۲۸)

پیشی بی اعصاب منپارت هفتم🌃شب🌃ویو ریوکی امشب خیلی آسمون تاریک...

زندگی پردردسر پارت ۳۴ ویو شوتو اینا (آره دیگه👈👉)ریوکی: خب شو...

پیشی بی اعصاب من پارت پنجم ویو میتسوکیاین دوتا چرا هیچ صدایی...

زندگی پردردسر پارت ۳۳جیرو: خب چی میگفتی؟😊🔪جیرو ماهیتابه رو م...

زندگی پردردسر پارت هشتم یائوروزو: خوبه که می‌مونیریوکی: حالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط