یک ماه بعد
یک ماه بعد :
لینو کم کم داشت عشق سابقش یونا رو فراموش میکرد
و از اون حالت افسردگی در اومده بود.
دو روز دیگه سالگرد ۴۱ ساله
تأسیس شرکتش بود
و قرار بودیک جشن بزرگ راه بندازه
جیسونگ: لینو به نظرت جشن رو کجا برگزار کنیم؟ ( هان هم معاون شرکتش و دوست صمیمیش بود)
لینو: نمیدونم هرچی خودت دوست داری
هان : باشه ...
روز جشن ویوی نینگ نینگ :
داشتم کتاب میخوندم که خانم کیم ( خدمتکار )وارد اتاق شد
خانم کیم : خانوم آقای یونگ گفتن امشب به یه مهمونی میریم و شما هم باید برین
نینگ: عام چه مهمونی
خانم کیم: سالگرد شرکت اقای لی
نینگ: شرکت sk ؟
خانم کیم : بله
نینگ : باشه
خانم کیم : این هم لباستون
نینگ: اها ممنون
ویوی امشب :
نینگ: لباس قشنگی بود سلیقه خانم کیم بد نیست
لباس زرشکی رنگی بود که نه خیلی بلند بود نه خیلی کوتاه فقط خیلی تنگ بود که باعث معذب شدنم میشد
ویوی جشن :
لینو اومد تا سخنرانی کنه
لینو: خیلی ممنونم از شما که به جشن امشب اومدین
امروز ۴۱ سالگرد شرکت هست ، این شرکت حاصل کل عمر پدرم میشه ، پدرم خیلی زحمت کشید تا شرکت رو به جایگاه الانش برسونه کاش الان اینجا بود و میدید ........
لینو رفت سر میز ها تا به مهمون ها سلام بده
ویوی نینگ نینگ:
اقای لی اومد تا با ما سلام کنه ماهم احترام گذاشتیم و از جامون بلند شدیم اون دستش رو سمتم دراز کرد و من هم بهش دست دادم
ولی چرا انقدر عجیب نگاهم میکرد
ویوی لینو:
وقتی با اون دختر چشم تو چشم شدم اون برقی که توی چشماش میدرخشید خیلی اشنا بود یه جورای منو یاد یونا انداخت
ویوی نینگ نینگ: همش میتونستم حس کنم که لینو داره بهم نگاه میکنه
وقتی سرم رو بر میگردونم اون به من خیره شده
دلیلش چیه ؟
فردا ویوی لینو:
لینو: جیسونگ میشه هر چی درمورد دختر اقای یونگ هست برام در بیاری میخوام بیشتر بشناسمش
جیسونگ: عام باشه .....
.......
سه چهار بار خوندم تا بفهمم خوب شده من که خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
لینو کم کم داشت عشق سابقش یونا رو فراموش میکرد
و از اون حالت افسردگی در اومده بود.
دو روز دیگه سالگرد ۴۱ ساله
تأسیس شرکتش بود
و قرار بودیک جشن بزرگ راه بندازه
جیسونگ: لینو به نظرت جشن رو کجا برگزار کنیم؟ ( هان هم معاون شرکتش و دوست صمیمیش بود)
لینو: نمیدونم هرچی خودت دوست داری
هان : باشه ...
روز جشن ویوی نینگ نینگ :
داشتم کتاب میخوندم که خانم کیم ( خدمتکار )وارد اتاق شد
خانم کیم : خانوم آقای یونگ گفتن امشب به یه مهمونی میریم و شما هم باید برین
نینگ: عام چه مهمونی
خانم کیم: سالگرد شرکت اقای لی
نینگ: شرکت sk ؟
خانم کیم : بله
نینگ : باشه
خانم کیم : این هم لباستون
نینگ: اها ممنون
ویوی امشب :
نینگ: لباس قشنگی بود سلیقه خانم کیم بد نیست
لباس زرشکی رنگی بود که نه خیلی بلند بود نه خیلی کوتاه فقط خیلی تنگ بود که باعث معذب شدنم میشد
ویوی جشن :
لینو اومد تا سخنرانی کنه
لینو: خیلی ممنونم از شما که به جشن امشب اومدین
امروز ۴۱ سالگرد شرکت هست ، این شرکت حاصل کل عمر پدرم میشه ، پدرم خیلی زحمت کشید تا شرکت رو به جایگاه الانش برسونه کاش الان اینجا بود و میدید ........
لینو رفت سر میز ها تا به مهمون ها سلام بده
ویوی نینگ نینگ:
اقای لی اومد تا با ما سلام کنه ماهم احترام گذاشتیم و از جامون بلند شدیم اون دستش رو سمتم دراز کرد و من هم بهش دست دادم
ولی چرا انقدر عجیب نگاهم میکرد
ویوی لینو:
وقتی با اون دختر چشم تو چشم شدم اون برقی که توی چشماش میدرخشید خیلی اشنا بود یه جورای منو یاد یونا انداخت
ویوی نینگ نینگ: همش میتونستم حس کنم که لینو داره بهم نگاه میکنه
وقتی سرم رو بر میگردونم اون به من خیره شده
دلیلش چیه ؟
فردا ویوی لینو:
لینو: جیسونگ میشه هر چی درمورد دختر اقای یونگ هست برام در بیاری میخوام بیشتر بشناسمش
جیسونگ: عام باشه .....
.......
سه چهار بار خوندم تا بفهمم خوب شده من که خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
- ۴۳۸
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط