https://telegram.me/rvazheha

https://telegram.me/rvazheha

باران و پاییزش را می گذارم پشت در
تا بادهای دوره گرد هم شعری برای خواندن داشته باشند
فرصت برای گریه آن قدر زیاد است که ..،
خیابان را می گذارم تمام فصول پشت ویترین ها بماند
کفش ها را می گذارم هر جا که شد جفت شوند
بگذار باران
پشت هر پنجره ای که دلش خواست ببارد
می ایستم پشت پنجره
بی فنجان چایی که در دستهایم سرد شود
و بی آن که هوای پاییز اشکم را در آورده باشد
می ایستم پشت پنجره
شعر ها را رها می کنم
حرف ها را رها می کنم
و ذهن قاصدک ها از خانه ی ما دور می شود..
.
دیدگاه ها (۱)

https://telegram.me/rvazhehaکسی که می ماندپیامبر استبه او ای...

https://telegram.me/rvazheha خیآل دست هایت را لابه لای موهای...

https://telegram.me/rvazhehaدوست داشتنتاز عهده ی قلبم بر نیا...

https://telegram.me/rvazhehaلبخند بزن جانالبخند تو یعنی عشق

تا ابد کنار تو

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁴ : پارت ¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط