https://telegram.me/rvazheha
https://telegram.me/rvazheha
باران و پاییزش را می گذارم پشت در
تا بادهای دوره گرد هم شعری برای خواندن داشته باشند
فرصت برای گریه آن قدر زیاد است که ..،
خیابان را می گذارم تمام فصول پشت ویترین ها بماند
کفش ها را می گذارم هر جا که شد جفت شوند
بگذار باران
پشت هر پنجره ای که دلش خواست ببارد
می ایستم پشت پنجره
بی فنجان چایی که در دستهایم سرد شود
و بی آن که هوای پاییز اشکم را در آورده باشد
می ایستم پشت پنجره
شعر ها را رها می کنم
حرف ها را رها می کنم
و ذهن قاصدک ها از خانه ی ما دور می شود..
.
باران و پاییزش را می گذارم پشت در
تا بادهای دوره گرد هم شعری برای خواندن داشته باشند
فرصت برای گریه آن قدر زیاد است که ..،
خیابان را می گذارم تمام فصول پشت ویترین ها بماند
کفش ها را می گذارم هر جا که شد جفت شوند
بگذار باران
پشت هر پنجره ای که دلش خواست ببارد
می ایستم پشت پنجره
بی فنجان چایی که در دستهایم سرد شود
و بی آن که هوای پاییز اشکم را در آورده باشد
می ایستم پشت پنجره
شعر ها را رها می کنم
حرف ها را رها می کنم
و ذهن قاصدک ها از خانه ی ما دور می شود..
.
- ۷۶۲
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط