انگیزهایبرایعشق

#انگیزه.ای.برای.عشق
#پارت10
مامان به سمتم اومد دستمو گرفت کشید شوگا داد زد
_ولش کن مامان
مامان به طرفم برگشت یه سیلی خوابود تو گوشم دستامو گذاشتم روی گونم با گریه گفتم
_مامان
صدای رزی پیچید
_چیکارش داری مامان
مامان به سمت رزی برگشت با ارامش بهش گفت
_دخترم برو بالا
شوگا داد زد
_فقط از جنی بدت میاد اره؟؟
مامان بی توجه به شوگا دستمو گرفت کشید سوار ماشین کرد خودش نشست جولو رفت سمت خونه تهیونگ ماشین جولوی در عمارت ایستاد اشکام روی صورتم جاری شدند مامان از ماشین پیاده شد رفت طرف در عمارتو زد که تهیونگ عصبی به مامان خیره شده بودن چون تو ماشین بودم نمیتونستم بفهمم چی میگن از ماشین پیاده شدم رفتم طرف تهیونگ
_ش... شوگا
بدون هیچ حرفی دستمو گرفت کشید رفتم داخل اتاق که بخوابم که تهیونگ در اتاقو باز کرد به زمین خیره شدم
_من فقط
بدون هیچ حرفی اومد سمت تخت روش دراز کشید رومو برگردوندم چشمامو گذاشتم روی هم خوابم برد
صبح چشمامو باز کردم گیج به اطراف نگاه کردم تهیونگ هنوز خواب بود لبخند کم رنگی زدم رفتم سمت دستشویی صورتمو نشستم لباسامو داخل حمام عوض کردم موهامو بستم که یهو در اتاقو زدم
_کیه؟؟؟؟
صدای خدمتکار بلند شد
_بیاین صبحانه
_باشه






لایک یادتون نره
دیدگاه ها (۴)

گایز موافق هستین فیک رو ادامه ندم؟

#انگیزه.ای.برای.عشق#پارت11بعد رفتن خدمتکار رفتم سمت تهیونگ ا...

#انگیزه.ای . برای . عشق #پارت9_تو حق دیدن خانوادتو نداری صدا...

#انگیزه.ای.برای.عشق #پارت7انقدر گریه کردم که بلاخره خوابم ب...

پارت شانزدهم رسیدیم اونیکس:ماری نمیخوای توضیح بدی؟چه توضیحی ...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۶

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط