من که رنگم می پرد وقتی نگاهم می کنی

من که رنگم می پرد وقتی نگاهم می کنی
پس چرا با سر به زیری هی عذابم می کنی

من که می کوشم خودم را در دل تو جا کنم
پس چرا من را، شما ، آقا، خطابم می کنی

من که با صدها بهانه به سراغت آمدم
پس چرا با بی محلی تو خرابم می کنی

قصد کردم که گنهکار تو باشم پس چرا
گفته ای استغفر الله و صوابم میکنی

در خیال نقشه ای که در برت محبوب شم
شب به شب با حیله ای تازه به خوابم می کنی

حوصله سر برده از من آن غرور لعنتی
با همین رفتاکنی
ا داری کبابم می کنی

می روم پا می کشم از عشق و از تحمیل خود
باز با داغت مرا یک شعر نابم می کنی
دیدگاه ها (۲)

بوی دریا میدهد دریا کنار چشم توعشق میریزد فقط از ابشار چشم ت...

بوسه ای از لب تو. قیمت جان است مراگوشه ای در دل تو .امن وام...

دوستت دارم اگر سوگند می خواهد , بگویا دل سنگت، مرا در بند می...

رفت و چشمم را برایش خانه کردم برنگشت بس دعاها از دل دیوانه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط