یک شب برایش تا سحر... گلپونه ها خواندم.... تنها به لبخندی

یک شب برایش تا سحر... گلپونه ها خواندم.... تنها به لبخندی مرا دیوانه می دانست...
دیدگاه ها (۱)

در خیال مردم...خود را من از یاد برده ام....اما در این حیاط....

سال ها گذشت و هنوز نوشته ما آنقدر زیبا نیست ... که بالای سرم...

صدای همهمه می آید ...و من مخاطب تنهای بادهای جهانم...و رودها...

نگاهت می کنم...نگاهم می کنی... از پشت قاب عکس ها...بیشتر دوس...

آهسته خواندم در دلم، دیوانه ها عاقل ترنددیوانگی کن بادلم، دی...

تو مرا دیوانه ی دیوانه ی دیوانه کردی....

📚کتاب کرایه می‌کردم و هر شب یک جلد کتاب می‌خواندم!🎞رهبر شهید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط