forced by your side
forced by your side
به اجبار کنار تو
part: 20
«بادا»
جینا ناراحت و گریون از شرکت اومد بیرون و در حالی که غصه کرده بود
تو خیاباون راه میرفت و میرفت سمت عمارت(دلم خیلی براش سوخت بیچاره)
عمارت←
جینا: رسیدم عمارت اومدم ظرف غذا هارو گذاشتم یه گوشه و وسایل آوردم چیدم رو میز ناهار و خودم جنا دوتای نشستیم کنار هم و شروع کردیم به خوردن
~جینا چی شده چرا انقدر تو خودتی و گریه کردی چیزی شده؟
+نه چیزی نشده فقط یکم خستم باید بخوابم
~اهممم باش (جنا میدونست یه خبرای)
بشقابارو جمع کردن و جینا ظرفارو شست رفت تو اتاقش و به جنا هم کمک کرد و اونو هم برد تو اتاقش و خودشم وارد اتاقش شد رو تخت دراز کشید و به سقف زل زد کمک کمک گوشاش خیس شد و یواش یواش سیاهی..
جنا همون لحظه سریع به جونگکوک زنگ زد و..
_الو
~الو و درد چی گفتی به زنت ها
_چیزی بهش نگفتم
واییی یعنی این انقدر پرو که اومده به تو گفته که من بهش چی گفتم؟ 😂
~زهرماررر نه عزیز جان اون حرفی نزد ولی من متوجه شدم چون قبل اومدن به اون شرکت کلی ذوق داشت ولی بعد اومدن کسل و ناراحت بود
چی بهش گفتی؟
_هیچی فقط اون اومد شرکت منم به منشیگفتم که همسرم نیست آیا مشکلی؟
~ارههههههه اون داره سعی میکنه که باتو مهربون باشه تا دلت به دست بیاره بعد تو هر دفعه میزنی تو ذوقش حالا امشب بیا خونه کارت دارم
_خب باشه خدافظ
~ک.و.نی قطع نکن ایشششششششش
پرش زمانی شرکت←
_هوفففف عجب گیری افتادیم
♡چی شده؟
_هیچی آبجیم بود
ته: چی میگه
_داره میگه که چرا با زنت ب اخلاقی کردی
♡چییی زنت؟ تو زن داری؟
_اره
♡کی ازدواج کردی؟
_دیروز
♡چیییییی دیروز عروسیت بوده بعد به من نگفتی؟ عجب رفیقی دارم
_تو کجا بودی؟ تو اصلا پیدات بود؟ من فعک میکردم مردی انقدر ازت خبرنبود
♡خب حالا ول این زنت کیه معرفیش میکنی؟
(جونگکوک از صفر تا صد همه چیز میگه)
♡اوووو پس برده بوده (جیمنی با خودش میگه: چقدر مشخصتاش با آبحیم یکی بود)
_اره
ته: ول کنید بیاین این پرونده هارو درست کنید
(ته داشته کار میکرده بعد اینا حرف میزدن)
_راستی امشب جیمین و تهیونگ بیاین خونمون اونم به خاطر اینکه جیمین برا عروسیم نبود
♡ای جاننن حتما
ته: عههه بیاین دیگه
ادامه دارد..
چطوره؟
💋❤️
به اجبار کنار تو
part: 20
«بادا»
جینا ناراحت و گریون از شرکت اومد بیرون و در حالی که غصه کرده بود
تو خیاباون راه میرفت و میرفت سمت عمارت(دلم خیلی براش سوخت بیچاره)
عمارت←
جینا: رسیدم عمارت اومدم ظرف غذا هارو گذاشتم یه گوشه و وسایل آوردم چیدم رو میز ناهار و خودم جنا دوتای نشستیم کنار هم و شروع کردیم به خوردن
~جینا چی شده چرا انقدر تو خودتی و گریه کردی چیزی شده؟
+نه چیزی نشده فقط یکم خستم باید بخوابم
~اهممم باش (جنا میدونست یه خبرای)
بشقابارو جمع کردن و جینا ظرفارو شست رفت تو اتاقش و به جنا هم کمک کرد و اونو هم برد تو اتاقش و خودشم وارد اتاقش شد رو تخت دراز کشید و به سقف زل زد کمک کمک گوشاش خیس شد و یواش یواش سیاهی..
جنا همون لحظه سریع به جونگکوک زنگ زد و..
_الو
~الو و درد چی گفتی به زنت ها
_چیزی بهش نگفتم
واییی یعنی این انقدر پرو که اومده به تو گفته که من بهش چی گفتم؟ 😂
~زهرماررر نه عزیز جان اون حرفی نزد ولی من متوجه شدم چون قبل اومدن به اون شرکت کلی ذوق داشت ولی بعد اومدن کسل و ناراحت بود
چی بهش گفتی؟
_هیچی فقط اون اومد شرکت منم به منشیگفتم که همسرم نیست آیا مشکلی؟
~ارههههههه اون داره سعی میکنه که باتو مهربون باشه تا دلت به دست بیاره بعد تو هر دفعه میزنی تو ذوقش حالا امشب بیا خونه کارت دارم
_خب باشه خدافظ
~ک.و.نی قطع نکن ایشششششششش
پرش زمانی شرکت←
_هوفففف عجب گیری افتادیم
♡چی شده؟
_هیچی آبجیم بود
ته: چی میگه
_داره میگه که چرا با زنت ب اخلاقی کردی
♡چییی زنت؟ تو زن داری؟
_اره
♡کی ازدواج کردی؟
_دیروز
♡چیییییی دیروز عروسیت بوده بعد به من نگفتی؟ عجب رفیقی دارم
_تو کجا بودی؟ تو اصلا پیدات بود؟ من فعک میکردم مردی انقدر ازت خبرنبود
♡خب حالا ول این زنت کیه معرفیش میکنی؟
(جونگکوک از صفر تا صد همه چیز میگه)
♡اوووو پس برده بوده (جیمنی با خودش میگه: چقدر مشخصتاش با آبحیم یکی بود)
_اره
ته: ول کنید بیاین این پرونده هارو درست کنید
(ته داشته کار میکرده بعد اینا حرف میزدن)
_راستی امشب جیمین و تهیونگ بیاین خونمون اونم به خاطر اینکه جیمین برا عروسیم نبود
♡ای جاننن حتما
ته: عههه بیاین دیگه
ادامه دارد..
چطوره؟
💋❤️
- ۴۴۲
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط