جز ظهور تو مرا نیست تمنای دگر

جز ظهور تو مرا نیست تمنای دگر
در سرم نیست بجز وصل تو رؤیای دگر

از خدا غیر تو چیزی نبُود تا خواهم
جز تو در سینه ندارم سر سودای دگر

جز دم دیدن تو نیست مرا آرزویی
نیست در دیده من حسرت سیمای دگر

سوز عشق تو مرا از همه دنیا کافی است
جز غمت من ندهم دل به مداوای دگر

جز تو فکری نبُود هیچ در اندیشه من
بی تو اندیشه کنم من نه به فردای دگر

جز تو در دل نبُود عشق و تمنای کسی
جز تو بر لب نبُود نام مسمای دگر

با تو ای یوسف زهرا چو شوی منظر دل
نکنم من هوس رؤیت زیبای دگر


اللهم عجل لولیک الفرج
دیدگاه ها (۱)

بچه که بودم، وقتی پای روضه ی آقام حسین می نشستم، می شنیدم که...

یادمان باشد که مادر پیرشد✔️یادمان باشد علی زنجیرشد✔️یادمان ب...

تنها ترین امام زمین، مقتدای شهرتنها، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجا...

وااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کردی ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط