گـُـرگــی دســت بــه خــودکــُشـی زد

گـُـرگــی دســت بــه خــودکــُشـی زد


در وصـیــت نــامــه اش نــوشـتــه بــود :


» پـوسـتــم را بـســـوزانـیــد تــا هـیــچ وقـت


شـغــالـی در آن نـقــش مــا رابــازی نـکـنــد


کــه فــردا نــفــریــن بــّـره ای پـشــت ســرمــان بــاشــد...
دیدگاه ها (۱)

https://wisgoon.com/dabi5988من هشت سال از عمرم را در اسارت و...

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

شاید کمتر کسی باشد که در کودکی، خودش را تخلیه نکرده باشد، با...

وصیت شهدا

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۸صدای قدم‌های ات و جونگکوک در را...

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️چون درِ سیزدهم آرام‌آرام شروع به باز شدن ک...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط