دوباره دیدمــشـ ...

دوباره دیدمــشـ ...

وسَط شهر بین جَمعــ ـی غریبه

نگاه تلخـمون متوجــه هم شد

بفهم ای دلِه لَعنتی

این رابطه درست نمیشــ ـه..
دیدگاه ها (۴)

ﺁﯾﻨﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﭘــﯿـ ـﺮ ﺷﺪﯼ!ﻣــﻮﻫﺎﯼ ﻣﺸﮑﯽ ﺍﺕ ﺳﭙـﯿـ ﺪ ﺷﺪ !ﻋﯿﺒﯽ ﻧ...

موهآمو ڪہ ڪوتاـہ ڪردمهمہ سرزنشمـ ڪـــردڹولے نمیدونــن...با ب...

امشب میخواهم طرحــی از تـــ ـو بکشم طرحــی که هر وقت دلم برا...

ﻣن دیگِ راجِع بِهِت با کَسی حَرف نِمیزَنَم دیگِه نمیگَم دِلَ...

ای خدا... واقعا نمی خواهم به کسانی که سونادو فن هستن توهین ک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

رمان: فراموش شدهفصل ۶: نقطه اوج و حقیقتِ نهاییآن‌ها فهمیدند ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤یک داستان مافیایی، خانوادگی و ...

پارت ششم | دیگه هیچوقت نمیبینمش. پارک لاراـ لارا!صدای میچا ا...

رمان جدید. سرش جر خوردمجونگ‌کوک، ۲۳ ساله: دانشجوی دانشگاه، آ...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁹یونگی:همه‌مون؟جین قبل از نامجون جواب دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط