✨ رمان: عضو پنجم بلکپینک
✨ رمان: عضو پنجم بلکپینک
پارت ۱: ورود ا.ت
همه دنیا BLACKPINK رو با چهار عضو میشناختن.
چهار دختری که سالها کنار هم تاریخ ساخته بودن.
برای همین وقتی خبر رسید که قرار هست عضو پنجم اضافه بشه، اینترنت منفجر شد.
همه فقط یک سؤال داشتن:
«کیه؟»
روز معرفی بالاخره رسید.
نورهای سفید سالن روشن شد.
مدیر کمپانی اسم رو اعلام کرد:
ا.ت
دختری با موهای تیره، نگاه عمیق و صدایی که از اولین نت، همه رو ساکت کرد.
اعضای بلکپینک هم برای اولین بار اجرای کاملش رو از نزدیک میدیدن.
Jennie آروم گفت: «وای… حضورش خیلی قویه.»
Rosé لبخند زد: «صدای خاصی داره.»
و از همون شب، اسم ا.ت همهجا پیچید.
اما همون شب، توی سالن VIP مراسم، اعضای BTS هم اون اجرا رو دیده بودن.
بین همه، فقط یه نفر بعد از تموم شدن اجرا هنوز ساکت بود.
Jungkook.
تهیونگ با خنده زد روی شونهش:
«هی، چرا اینقدر ساکتی؟»
جونگکوک نگاهش هنوز به صحنه بود.
«هیچی… فقط…»
مکث کرد.
«اون دختر… ا.ت… یه حس عجیبی داره.»
تهیونگ ابرو بالا انداخت.
«حس عجیب؟»
جونگکوک چیزی نگفت.
اما خودش هم نمیفهمید چرا از همون لحظه، تصویر ا.ت از ذهنش بیرون نمیرفت.
چند ساعت بعد، پشت صحنه—
ا.ت تنها ایستاده بود و داشت نفس عمیق میکشید.
اولین اجرای رسمی، اولین شب، و کلی فشار.
همون موقع صدای قدم اومد.
وقتی برگشت…
جونگکوک روبهروش ایستاده بود.
برای چند ثانیه، فقط سکوت.
بعد جونگکوک آروم گفت:
«اجرای فوقالعادهای بود.»
ا.ت برای لحظهای فقط نگاهش کرد.
و برای اولین بار…
لبخند زد.
ادامه در پارت ۲… ✨
پارت ۱: ورود ا.ت
همه دنیا BLACKPINK رو با چهار عضو میشناختن.
چهار دختری که سالها کنار هم تاریخ ساخته بودن.
برای همین وقتی خبر رسید که قرار هست عضو پنجم اضافه بشه، اینترنت منفجر شد.
همه فقط یک سؤال داشتن:
«کیه؟»
روز معرفی بالاخره رسید.
نورهای سفید سالن روشن شد.
مدیر کمپانی اسم رو اعلام کرد:
ا.ت
دختری با موهای تیره، نگاه عمیق و صدایی که از اولین نت، همه رو ساکت کرد.
اعضای بلکپینک هم برای اولین بار اجرای کاملش رو از نزدیک میدیدن.
Jennie آروم گفت: «وای… حضورش خیلی قویه.»
Rosé لبخند زد: «صدای خاصی داره.»
و از همون شب، اسم ا.ت همهجا پیچید.
اما همون شب، توی سالن VIP مراسم، اعضای BTS هم اون اجرا رو دیده بودن.
بین همه، فقط یه نفر بعد از تموم شدن اجرا هنوز ساکت بود.
Jungkook.
تهیونگ با خنده زد روی شونهش:
«هی، چرا اینقدر ساکتی؟»
جونگکوک نگاهش هنوز به صحنه بود.
«هیچی… فقط…»
مکث کرد.
«اون دختر… ا.ت… یه حس عجیبی داره.»
تهیونگ ابرو بالا انداخت.
«حس عجیب؟»
جونگکوک چیزی نگفت.
اما خودش هم نمیفهمید چرا از همون لحظه، تصویر ا.ت از ذهنش بیرون نمیرفت.
چند ساعت بعد، پشت صحنه—
ا.ت تنها ایستاده بود و داشت نفس عمیق میکشید.
اولین اجرای رسمی، اولین شب، و کلی فشار.
همون موقع صدای قدم اومد.
وقتی برگشت…
جونگکوک روبهروش ایستاده بود.
برای چند ثانیه، فقط سکوت.
بعد جونگکوک آروم گفت:
«اجرای فوقالعادهای بود.»
ا.ت برای لحظهای فقط نگاهش کرد.
و برای اولین بار…
لبخند زد.
ادامه در پارت ۲… ✨
- ۱۳۰
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط