پارت 4  گفتم :دیووونهههه بس کنننن بسهههه چرا اینطوری میکن

پارت 4  گفتم :دیووونهههه بس کنننن بسهههه چرا اینطوری میکنی؟؟؟؟ همش تقصیر منههه تو نباید تقاص پس بدی اون منم که باید تقاص پس بدمم خودم درستش میکنم اگه من نبودم اینطوری نمیشد ..... من همش مشکل درست میکنم ..... اینو گفتم و رفتم جونگ کوک بلند صدام زد:گائوول ..گائووووول جواب ندادم چون نمیخواستم عصبی ترش کنم. میخواستم گریه نکنم ولی نمیشد . بچه ها همشون صدام میکردن ولی جواب نمیدادم رفتم تو اتاق بچه هاا اخرش میومدن تو اتاق ولی اونوقت تنها بودم تو حال خودم بودم که جین درو باز کرد حول شدم اشکام و پاک کردم. دیدم فقط جین هسش بقیه نبودن من:بقیه کجان؟؟؟؟جین لبخندی بم زد :نگران نباش خواستم که تنهااا باهات حرف بزنم . با چشای درشت نگاش کردم :چرا حرف بزنیم؟؟جین چشماشو رو من دوخت و چشاشو ریز کرد :فک کردی خبر ندارم؟؟همه چیز و جونگ کوک گفت. چشمام پر از اشک شد و بلند گفتم:از اون کاری که کرد پشیمونه؟؟؟الان ارزو میکنه که منو نمیبوسید؟؟؟ نه؟؟؟ جین خدای آرامش بوود آروم گفت:آروم بااااش دختر آرووم این طور نیس حیف که نمیدونی چه قد دوست داره . این حرفو که زد کمی آرووم تر شدم.من:منم خیلی دوسش دارم خیلی زیااد به خودش نگفتم تالا.. جین خنده ای کرد و لوس نگا کرد گفت :ای شیطون معلوم نیس تو با جونگ کوک چیکار کردی؟؟؟؟خندیدم و سرم و تکون دادم ساعت 2 بعد از ظهر بود بچه ها ساعت 5 اجرا داشتن وقتش بود که بیان اتاق میکاپ من:سونبه میشه به بچه ها بگی که بیان وقتشه دیگه.جین : اره ...اومد بره بیرون جیمین درو باز کرد و اومد توو بقیه هم پشت سرش بودن اومدن تو .نفس عمیقی کشیدم و آستینامو زدم بالا وی گفت:اووووف مگه میخوای کتکمون بزنی که آستیناتو میزنی بالا ؟؟؟!!چشامو درشت کردم و خندیدم . شوگا گفت لطفا اول میکاپ منو انجام بده میخوام برم بخوابم . هممون زدیم زیر خندههه گفتم:چشم . کوک چپ نگام کرد . با نگام ازش سوال پرسیدم . چیزی نگفت . کارم سریع بود همه رو که تموم کردم نوبت به کوک رسید نشست روی صندلی چشماش پف کرده بود از گریه .هیچی نگفتم و شروع کردم . نوبت به رژ لب رسید هوووف جرئت نمیکردم دستمو جلو ببرم ولی مجبور بودم رژشم زدم . ربع ساعت دیگه بچه ها باید میرفتن رو صحنه از اتاق میکاپ بیرون رفتن . دلم همش شور میزد و با خودم  چرت و پرت میگفتم اگه دیگه با هم نباشن؟من خودمو نمیبخشم هرگز . تو همین فکرا بودم که بچه ها رو جلوم تو ال سی دی دیدم خوشحال بودم که با همن . با این که کوک داغون بود ولی تو اجرا هنوزم اون لبخند شیطانیو زیبا رو داشت هنوزم جذاب به نظر میرسید نمیتونستم چشم ازش بردارم. تا اینکه همشون وارد اتاق شدن هووووف خیلی خسته بودند و خیس عرق ......جونگ کوک از همه بیش تر عرق کرده بوود نمیتونستم وایسمو نگا کنم. سریع رفتم با یه حوله کوچیک بادشو زدم و یه بطری آب یخ دادم بش من:به نظر میرسه خیلی گرمته یکم آب بخور یه آیدل واسه پوستش باید روزی 12 لیوان آب بخوره!!!بطری و از دستم و گرفت و خندیید . منم خندیدم یکم دلم آروم شد که خندشو دیدم . ولی هنوزم باهام یه رو نبود. غم وحشتناکی توی چشماش بود این منو بیش تر غمگین میکرد .دیگه کاری نداشتیم. پالتو مو پوشیدم و سمت ماشینم رفتم بچه ها هم رفتن سمت وَنشون.
دیدگاه ها (۲۸)

پارت 5:هوا تاریک بود و سرد . خسته و بی اعصاب بودم. سوار ماشی...

پس کجاااییییین نا ملداااا 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭

پارت 3:رو شو به من کرد و سرمو تو دستاش گرفت گفت: گائول ازت ی...

از امشب دوباره رمانمو میزارم اگه خوب بود بگین بازم بزارم کام...

تکپارتی 🍓🐰

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

شب تولدم پارت44فصل دوم پارت 15ویو کوک: رفتم داخل اتاق و رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط