🎻 🎻 🎻 🎻

🎻 🎻 🎻 🎻

حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم
نتوانم

نتوانم...
یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد
آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد

دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم
سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد

بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد

شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد

غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد

بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد..

فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۶)

مرحمی گر بردلم باشی طبیبت میشومچون بخواهی یانخواهی دلفریبت م...

لذت عشق من آنست که یارم باشیقد یک ثانیه هم شد به کنارم باشیآ...

خنده بهترین روش برای مقابله کردن با همه مشکلات، شکست دادن هم...

می گویندخداوند داستان ابلیس را تعریف کرد ،تا بدانی که نمی شو...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط