یه بار وانگجی خواست حرف بزنه این برادرش نذاشت... آخه چرا

یه بار وانگجی خواست حرف بزنه این برادرش نذاشت... آخه چرا 😂
دیدگاه ها (۰)

ولی وانگجی همیشه به برادرش همه چیو میگفت و برادرش درکش میکرد...

ولی عاشق کار وانگجی شدم اینجا فقط به برادرش احترام گذاشت 🩵

وانگجی همیشه از ووشیان مراقب میکنه و اینجا هم نذاشت شلاق بخو...

ولی وانگجی و برادرش خیلی به هم میان و شبیه هم هستن مگه نه؟؟ ...

من اینجا نتونستم لان رو ترک کنم که جواب برادرش رو نداد و رفت...

آخه عشق من خرگوش رو مثل وانگجی نگه میدارن ییبو دورت بگردم 🎀🌸

ووشیان همینطوری شم تو بغل وانگجی بود خب وانگجی قربونت بشم دو...

اینجا وقتی ووشیان میخواست تیر بزنه وانگجی بهش نگاه میکرد و ا...

این کلیپ میتونه عشق بین وانگجی و ووشیان رو نشون بده 🩵آخرش که...

اینجا که وانگجی شمشیر رو گرف روی گلوی ووشیان واقعا چطوری ووش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط