پارت

پارت ۲۱

ددی_شوگره_اجباریه من


سانامی به اطراف نگاه کرد و چنتا نگهبان دید خونریزی پاش بند اومده بود ولی کلی درد داشت و بنظرش نمیتونست راه بره...

سانامی:: منو بیارین بیرون🥺
@ زر نزن وگرنه غذای صگا میشی
سانامی:: عوضیه مف خوووور
@ دختر خفه شو ارباب بشنوه سرت ب باد میره

سانامی شروع کرد به جیغ زدن و فوش دادن...

سانامی:: کثافتای سنگدلللل بی همه چیزا شما کاری ب جز اذیت کردن آدمای ضعیف بلد نیستین مرده شور خودتونو اون ارباب کثیفه حروم زادتونو ببره الدنگاااا

مرده عصبی شد و سانامیو با مو کشوند بیرون...
@ کثافته هرزه با کی بودی؟!!!
مرده یه سیلی ب سانامی زد و بلندش کرد...

جیمین:: چخبره؟؟!!

@ س..سلام ارباب ببینین بهتون فوش داد این هرزه
جیمین:: همرو شنیدم بیارینش تو عمارت
@ ا..اما
جیمین:: نشنیدی؟؟!!
@ چشم
سانامی:: حق..حق دستمو ول کن صگه کثیف من حتی نمیتونم راه برم
@ بمن میگی صگه کثیف؟!

جیمین:: ولش کنننن بلندش کن ببرش داخل زخمشو ببند حوصله هیچکدومتونو ندارم
@ چ..چشم

مرده ب دستور جیمین سانامیو براید استایل بلند کرد و بردش تو عمارت...
جیمینم رفت داخل تو اتاقش و رو تخت دراز کشید...

جیمین:: یه صگی بیاد داخل
& بله ارباب
جیمین:: عاجومارو برگردون...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲ددی_شوگره_اجباری منیکی از بادیگاردا رفت دنبال عاجوما....

پارت ۲۳ددی_شوگره_اجباری منجیمین تو راه داشت میرفت خونه عاجوم...

پارت ۲۰ددی_شوگره_اجباری منساعت ۴ بعد ظهر بود...چند ساعتی سان...

پارت ۱۹ددی_شوگره_اجباری منسانامی ویو:صبح از خواب پا شدم حالم...

عاشقی و سختی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط