از همان روزهاي كودكي

از همان روزهاي كودكي
چيزهاي بسياري آ مو ختم :
از درخت ،
ايستادن زير باران بي قرار شهرم .
از جويبار ،
راه سپردن با دستي سرشار گل و نان .
از رنگين كمان ،
عاشق كردن جهان به خويشتن .
از آفتاب ،
رخنه در ديوار تاريكي .
من
من از ابر آموخته ام ،
چگونه در ستيغ بميرم
تا زمين ،
هميشه لبريز گل باشد.
دیدگاه ها (۱)

اگر يك بار ديگر بازگردمشاعر : عبدا... پشيواگر يك بار ديگر با...

منم ژنرال پاييزمني كه هرگز آسايش را نديده امژنرا لمژنرال هزا...

شاعر : عبدالله پشيوهر روز بيش تر از ديروزشعر را دوست مي دارم...

سرود غريبه اي دست وپا سفيد و سرآبي شاعر : فرهاد پيربالدر تبر...

به لطیفی قاصدک یا پر قو به لطافت قطره های بارونبه نرمی و ظرا...

به لطیفی قاصدک یا پر قو به لطافت قطره های بارونبه نرمی و ظرا...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

شعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران به لطیفی قا...

شعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران به لطیفی قا...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

کامنت لودفنشعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران ...

شعرو همین الان یهویی خوندم🍒 به لطافت عطر بهاران به لطیفی قا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط