ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را

ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن، وان گه بده اصحاب را"*
ای آنکه درچشمان خود، خورشید پنهان کرده ای
آتش بزن با چشم خود، این سینه ی بی تاب را
چشمان تو... چشمان تو..... این آبی پر از شرر
دزدیده از چشمان من، آرامشش را، خواب را
در خاطرات کهنه ام، تصویری از یک باغ بود
زیبا نمودی با دو چشم ناز خود این قاب را
سوسوی چشمان تو در شبهای غم یارم شده
از من نگیری تا ابد ای کاش این مهتاب را
من یک گدای ژنده پوش و تو شه بالا نشین
نه، تو فقط عشق منی، آتش بزن القاب را
جام لبانت را شبی بر جام لبهایم نشان
ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را
دیدگاه ها (۱)

دل‌چون توان‌بریدن ازو مشکل است این•°آهن که نیست جان من آخردل...

من آن شبگردِ تنهایِ خیابانهایِ تهرانمپریشان خاطرم، آشفته‌ام،...

آسوده خاطرم که تو در خاطر منی•°گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌ز...

از تو تنها سایه ای جامانده بر دیوارِ دلبا وجود این پر است از...

شعر رهبر شهید انقلاب خطاب به امام رضا (ع)فارغ مرا ز رهگذر صب...

مزار مطهر امام شهید امت

فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کنبگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط