عاشقی آواره ام در غربت چشمان تو

عاشقی آواره ام در غربت چشمان تو
گریه پنهان کرده ام از حرمت چشمان تو
عطر تو را گرفته تن لحظه های من
صد باغ گل شکفته شده در هوای من
امشب تمام غربت خود را گریستم,گریستم

شاید دل تو بسوزد برای من,برای من

من آن موج اشکم که بی اختیارم خودم را به آغوش تو میسپارم تو دریای من باش
به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروز و امروز دلی خسته دارم
تو فردای من باش

یک لحظه نگاه تو مرا راحت جان است

چشمان تو آرامترین خواب جهان است
زیبایی چشمان نظر کرده ی آهو
رازیست که در عطر نگاه تو نهان است
من آن موج اشکم که بی اختیارم خودم را به آغوش تو میسپارم تو دریای من باش
به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروز و امروز دلی خسته دارم تو فردای من باش
سالار عقیلی
دیدگاه ها (۱)

رقیه بنت الحسین

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

حمایت نمیشه زیاد خوشگلا

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط