دوباره می‌سازمت وطن!

دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش


دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش



کسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه ،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش


حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
سیمین بهبهانی

#ما_ایرانی_هستیم
دیدگاه ها (۳)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بانوی قصه فارسی؛ سیمین دانشوردوباره می‌سازمت وطن!اگرچه با خش...

دوباره می‌سازمت وطناگر چه با خشت جان خویشستون به سقف تو می‌ز...

دوباره می‌سازمت وطناگرچه با خشت جان خویشستون به سقف تو می‌زن...

#دوباره_می‌سازمت_وطناگر چه با خشت جان خویشستون به سقف تو می‌...

📘گزیده اشعار 📝معرفی کتاب دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت ...

دوباره می سازمت وطن اگرچه باخشت جان خویشستون به سقف تو می زن...

دوباره می‌سازمت وطن❤️اگرچه با خشت جان خویشستون به سقف تو می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط