عشق اگر روزِ ازل در دلِ دیوانه نبود

عشق اگر روزِ ازل در دلِ دیوانه نبود
تا ابد زیرِ فلَک، ناله ی مستانه نبود

نرگسِ ساقی اگر مستیِ صد جام نداشت
سرِ هر کوی و گذر، این همه میخانه نبود 

دوش دور از تو شبی بود که گفتن نتوان
هَمدَمم جُز دلِ افسُرده و پیمانه نبود
 
من و جامِ مِی و دل، نقش تو در باده ناب
خلوتی بود که در آن رهِ بیگانه نبود

کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود
به فدای تو مگر، این دلِ دیوانه نبود؟ 

از چه چون شمع سحر سوختی ای هستیِ من
تا تو را سایه ی بال و پرِ پروانه نبود

من تو بودم همه، ای خُفته چو گُل در بِستر
قبله گاهِ دلِ من جز تو در این خانه نبود
 
بی تو دور از تو نَبودن هنرِ عشق و وفاست
مُعجزی بود که دیدم من و افسانه نبود
دیدگاه ها (۴)

ز لب سرخ تو یک بوسه تمنّا دارمولی از قهر تو و ناز تو پروا دا...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد... شدم ...

من ...جام چشمــــــــــهایت رابا عشـــــق،یک جا سر کشیدمو تـ...

بی تو در آبی این شهر، پرستویی نیستپشت این پنجره ی بسته، فراس...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

🌱🍒من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدیمن گیسوی بی شانه شدم.... ه...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط