تو درون من

تو درون من
پارت چهارم


ات:اوه
سلام دوباره🙂
که کوک جلوی ات زانو زد
ات:هوم؟؟؟😳😳
کوک که از لبخند ات قلبش داشت ذوب میشد
جعبه ای رو از تو جیبش در اومد
در جعبه رو باز کرد و رو به ات گرفت و لب زد
کوک:خانم کیم(کیم بود؟)ات
با من ازدواج میکنی؟🙂🙂😅
اسلاید دوم حلقه
اسلاید سوم جونگ کوک
ات کاملا متعجب و شوکه شده بود
نمی‌دونست چی بگه
ولی میدونست که اون هنوز عاشق کوکه
شادی به همه بگه که
نه دیگه دوسش ندارم
دیگه واسم یه آدم عادیه
اونم مثل بقیه
نه خوب نیست
من ازش متنفرم
ولی خودشو که نمیتونست گول بزنه
می‌تونست؟
اون میدونست که عاشق کوکه
پس با لبخند گفت
ات:چرا که نه آقای جئون جونگ کوک 🥺🙂
کوک با حرف ات انگار بال در اورد
تو پوست خودش نمی‌گنجید
سریع بلند شد
حلقه رو تو دست ات کرد و محکم بغلش کرد
خواست ات رو ببو.سه که با حرفی که ات زد خندش گرفت
ات:بیا.....آروم پیش بریم😅😅
کوک:🤣🤣🤣
باشه ولی چشم انتظار میمونم که تو رو مال خودم کنمت
کوک اومد داخل خونه ات
مشغول خوش و بش بودن که یکی زنگ زد
بله
یه تماس گروهی از اعضای بی تی اس
نام:خب خب چخبرا ات😅😅🤣
ات:هوم؟(شوکه)
یونگی:خاستگاری چطور گذشت؟🤣🤣
ات:چیییییییییییی(جیغ فرا بنفش)
ات برگشت و به کوک نگاه کرد
اونم شوکه شده بود
و معلوم شد که کوک نگفته بود
جیمین:اون طوری بهش نگاه نکن ات🤣🤣
چیزی نگفت فقط خیلی ضایع بود🤣🤣
جین:آره یاع یاع یاع(خنده به سبک جین تقدیم میکند🤣🤣)
هوبی:کاملا ضایع اینطوری بود که:
از کجا میتونم یه حلقه زیبا پیدا کنم؟
واسه خواهرم میخوام بگیرم میدونید؟(ادای کوک و در اورد)
خیلی ضایع بود🤣🤣🤣
بعد از یکم صحبت به اون تماس گروهی پایان دادن
کوک برگشت خونه خودش و قرار شد آخر هفته باهم مراسم عروسی رو بگیرن
۵ روز گذشت اما مشخص بود که خانواده کوک راضی به این ازدواج نبودن
رفتارشون عجیب بود
با این حال اخر هفته یه مراسم عروسی با شکوه گرفته شد
و همه رفتن سر خونه زندگی خودشون
و ات و جونگ کوک هم......
بقیش با ذهن کثیف تویی که الان داری این پارتو میخونی😅🙂
خیلی منحرفی 🤔🤧😆
یه ماه از ازدواجشون گذشت تا اینکه خانواده کوک گفتن.......






خسته شدممممممم
مایل به حمایت؟
من انصافا شرط نمیزارم ولی شماها دیگه حمایت کنید دیگه
یه کامنت؟؟؟
یه لایک؟؟؟
چیز زیادیه؟

و اینکه برای فیک بعدی که میخوام بنویسم ایده ای ندارم
درخواستی بدید لطفااااااا
با یهدرخواست شما اتفاقی نمی‌افته فقط من خیلی خیلی خیلی انرژی میگیرم که حداقل یکی از فیکام خوشش میاد
یکم استراحت کنم امروز سعی میکنم بازم بزارم
دیدگاه ها (۱۰)

تو درون منپارت پنجمیه ماه از ازدواج گذشته بود که یه روز ماما...

تو درون منپارت سومچند روزی گذشتدور هم جمع میشدنحرف میزدنکمک ...

تو درون منپارت دومات:من عاشقت شدم ولی تو با اونکارت لگد زدی ...

پارت 6 وقتی دوستش داشتی اما

بهم رسیده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط