شمع ندانست که افروخته بود
شمع ندانست که افروخته بود
پرِ پروانه ندانست چرا سوخته بود
صحبتِ شمع و گل و بلبل و پروانه به صبح
قصه ای تلخ ، که شب بر تن او دوخته بود
همه جا بلبل سر مست به دنبال هوا
بی هوایی چه هوایی به دل اندوخته بود
چهره ی خسته ی پروانه ز راهی بیراه
بستگی چهره او را چه برافروخته بود
گل که احساسِ عجیبی به دلش پر آتش
به گمانم دل او مثل دلم سوخته بود
پرِ پروانه ندانست چرا سوخته بود
صحبتِ شمع و گل و بلبل و پروانه به صبح
قصه ای تلخ ، که شب بر تن او دوخته بود
همه جا بلبل سر مست به دنبال هوا
بی هوایی چه هوایی به دل اندوخته بود
چهره ی خسته ی پروانه ز راهی بیراه
بستگی چهره او را چه برافروخته بود
گل که احساسِ عجیبی به دلش پر آتش
به گمانم دل او مثل دلم سوخته بود
- ۴.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط