جرم من چیست که شیدای نگاهت شده ام

جرم من چیست که شیدای نگاهت شده ام
آنقدر واله که انگشت نمایت شده ام
جرم من چیست که در کلبه ی تنهایی خویش
زاهد گوشه ی محراب لبانت شده ام
آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر
جرم من چیست که رسوای زمانت شده ام
آمدی ساده نشستی به گلیم دل من
جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام
ای که از شور جوانی خودت سرمستی
ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام

آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی
هیچ انگار ندیدی که خرابت شده ام
رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را
لحظه ای چند نظر کن نگرانت شده ام
ای که از حال دل من خبری نیست تو را
با خبر باش که من چشم به راهت شده ام
دیدگاه ها (۲)

آنقَدَر بی"تو"مست وخرابم که نگوآنقَدَر دوری تو داده عذابم که...

سلام ای چشم بارانی ، پناهم میدهی امشب؟سؤالم را که می دانی ،...

نگاهم برای تو فقط بگذار غمش را جدا کنم...نمیدانم چیزی هم تهش...

تو مرا...آنقدر آزردی..که خودم کوچ کنم از شهرت..بکنم دل ز دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط