یک گوشه می نشینم

یک گوشه می نشینم
خسته تر از همیشه ، لبخند می زنم
لبخندی از تمسخر
لبخندی تلخ تر از نیش عقرب
فریاد می زنم با دهانی محکوم به سکوت
نگاهی پر از کینه ، بر تک تک چشم ها
دستی در جیب فرو کرده
نه در دست های بی روح یخ کرده
خسته ام
خسته تر از همیشه
خسته از آه های دم به دم
خسته از حسرت بر جا مانده
خسته از بودن ها در نبود
خسته از آنچه هست در آهه نبود
خسته از کلمات در بیهودگی
خسته از هر آنچه که باید و نباید
خسته از تو
خسته از او
خسته تر از همه ، از خود که این بسامد واژگان را آبستن شعر می سازد ، این خود دیوانه ی عاقل نشدنی .
دیدگاه ها (۲)

ای عشق ، ای ترّنم نامت ترانه هامعشوقِ آشنای همه عاشقانه هاای...

تو برای عطر زدن به کسی نگاه نمی کنی !اصلا برایت مهم نیست که ...

بی نظیر است جهان لحظه ی خندیدن توغنچه در حسرت یک مرتبه گل چی...

بی اجازه دوستت دارمو این جرم کمی نیستمرا ببخشاگرچه متهم ردیف...

part26

برده عمارت جئون

میان آن فضای متشنج و سنگین ناگهان انگار زمان ایستاد. آوا که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط