ادامه

ادامه
انیا:باش خوش بگذره
ویو انیا
رفتم خونه و لباس عوض کردم و درس خوندم دیگه داشت شب میشد رفتم لباس خواب پوشیدم
(اس دو)
مانگا به دست تا خوابم برد
ویو نویسنده
انیا خوابش برد و یه صدایی اومد که از خواب پرید ولی دوباره خوابید که یه هو یه نفرو هس کرد چشماشو باز کرد و تا اومد پاشه ترف رو انیا خیمه زد و در گوشش گفت :من که هستم تیشرت و شلوار ولی وقتی نیستم لباس خواب اره پس که این طور
(بله اومن فرد دامیان بود همتون فکر میکردید دامیان باشه دیگه )
انیا:وایی دامیان منو ترسوندی
دامیان با لهنه مثتی گفت:وا چرا ترسیدی🥴
انیا: دامیان م..م...می‌‌‌‌...شه...که.از....ر..وم..پا..ش.ی...دار...م می...ترسم..😰
دامیان:وا چرا 🥴
انیا که از ترس داشت میلرزید و دامیانم که مثت بود
دامیان‌،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که......
بایی تا بعد ماچ به کله های کثیف‌تون
دیدگاه ها (۵)

ادامه p5مرد اومد سمت انیا که لوکاس اومد یه بادم جون کاشت زیر...

P16F2که انیا یه ان از خواب پرید ویو انیایعنی همش خواب بود😲هم...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط