پارت ۲:رایحه ی خوشبختی

پارت ۲:رایحه ی خوشبختی
"و در هرکجا که باشد امیدوارم، فقط لبخند بزند، هرچند که میخواهم او هم مثل من، خوشحال نباشد"
(سولار)
میز صبحانه رو چیدم و رفتم سراغ بچه ها.
اول سونگ آه، بعد دلین، و در آخر یوجین.
"همگی بیدار شیددد"
و با آرامش روی صندلی نشستم.
آروم آروم برای سونگ آه لقمه گرفتم.
چند قلوپ چایی خوردم که یوجین رو کنار پله ها دیدم.
صورتش پف کرده و موهاش آشفته بود. هنوز تیشرت و شلوارک رو تنش بود.
آروم رفتم سمتش.
"آقای خوابالو در چه حاله؟"
یه خنده ی کج کرد. درست مثل تهیونگ.
"تا شما اینجایی، حال من عمرا بد بشه"
یه ضربه ی نسبتا آروم به پس کله اش زدم.
"اون که صد البته"
"ولی..."
حرفش با صدای خنده ی سونگ آه درست پشت سرش، نصفه موند.
"ولی چی؟"
نگاهش روی خنده ی سونگ آه قفل شد.
"هیچی، ولش کن. بیا صبحانه بخوریم"
بیخیال نسبت به حرفش نشستم.
"سونگ آه!"
فریاد عصبی دلین خونه ی غرق در سکوت رو پر کرد.
"چی شده؟"
"مامان، خاله دعوام میکنه!"
با چشم های گرد به هردوشون زل زدم.
"دوباره"
سوال نبود. نظریه هم نبود. نتیجه بود.
"بسه دیگه خانوما، دیر کنیم تقصیر شماست!"
"داداشششش"
دلین و سونگ آه چشم غره ای به هم رفتن و بعد در آرامش، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده، صبحانه خوردند.
"سونگ آه خانم، عجله کن. نمی خوای که امروز رو از دست بدی"
"معلومه که نه دایی، زود میخورم"
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳:ملاقات پیش بینی نشده"دیدنش برام مثل رویا بود. رویایی ...

پارت ۱:جهانی که در آن نمی توانیم زنده بمانیم"و بعد از او، من...

نام رمان:راز لس آنجلس~~~~~~~~~~شخصیت ها:کیم سولار، کیم تهیون...

[♡part²³♡]بعد چند دقیقه تقلا بلاخره تو بغلن اروم گرفت و خواب...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.45 یه شلوار مشکی با یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط